از آنها به ديگرى محال است . و اگر محمولات در حقيقت بىنهايت باشند نه حدّ و نه برهان وجود نخواهند داشت . و چيزى از اين مطالب براى كسى كه وجود برهان و حدّ را انكار مىكند الزامآور نيست ، مگر به طريق ديگرى وجود حدّ و برهان بر او ثابت شود كه اين كار البته كار شخص منطقى نيست ، بلكه وجود حدّ و برهان براى شخص منطقى اصل موضوع است . و اين كه ما در اين فصل به تحليل اعتماد كرديم ، زيرا تحليل ايجاب مىكند كه محمولات شىء نامتناهى نباشد . و از تمام اين مطالب اين نتيجه كه تزايد در براهين به بىنهايت سير نمىكند بدست نمىآيد بلكه فقط در امر تحليل اين نتيجه بدست مىآيد . و امّا اينكه تزايد براهين چگونه به بىنهايت سير مىكند ، بعدا توضيح داده خواهد شد .
الفصل السابع فى أن البرهان الكلى و الموجب و المستقيم كلّ أفضل من مقابله ( 541 ) قيل فى التعليم الاوّل : انه لما كانت البراهين منها كلية و منها جزئية ، و منها موجبة و منها سالبة ، و منها مستقيمة و منها بالخلف ، فيجب أن يبحث هل البرهان الكلى أفضل أم الجزئى ، و هل الموجب افضل أم السّالب ، و هل المستقيم أفضل أم الخلف ؟
فصل هفتم در اينكه هريك از برهانهاى كلّى و موجبه و مستقيم از برهان مقابل خود افضلاند . 457
( 541 ) در تعليم اول گفته شده است 458 از آنجا كه بعضى از برهانها كلى و بعضى ديگر جزئىاند ؛ و بعضى از آنها موجبه و بعضى ديگر سالبهاند ، و بعضى از آنها مستقيم و بعضى ديگر به صورت خلفاند ، پس بايد اين مطلب مورد بحث واقع شود كه آيا برهان كلى افضل است يا برهان جزئى ، و آيا برهان موجب افضل است يا برهان سالب ، و آيا برهان مستقيم افضل است يا برهان خلف ؟