تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
و في سبيل اللَّه ] .

سوم - در جواب اينكه ابن تيميه در كلام خود بناء فاسد بر فاسد نهاده و بودن امامت را از دين نبى كه مأمور بتبليغ به آن بوده بزعم خود خارج نموده بشش وجه

سوم آنكه درين كلام حروريّت انضمام استدلال نموده كه هر گاه جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امامت أمير المؤمنين عليه السلام بلكه مطلق امامت و ما يتعلّق بها را در حجّة الوداع ذكر نكرده بلكه مطلق ذكر أمير المؤمنين عليه السلام در چيزى از خطب حجّة الوداع كه مجمع عام بود و آن حضرت در آن مأمور به تبليغ عام شده بود ذكر نكرده ، پس معلوم شد كه امامت أمير المؤمنين عليه السلام از دينى كه آن حضرت مأمور بتبليغ آن شده بود نبود بلكه حديث موالاة كه مراد از آن حديث غديرست و حديث ثقلين و مثل آن كه در امامت آن جناب مذكور مىشود نيز از آن نبود . و اين استدلال صريح الاختلاف بيّن الاضمحلال از قبيل بناء فاسد على الفاسد و ظلمات بعضها فوق بعض و محض رمى السّهام فى الظلام مىباشد ، زيرا كه : أولا ذكر نكردن آن جناب امامت جناب أمير المؤمنين عليه السلام را در حجّة الوداع باطل محضست ، كما دريت . و ثانيا مذكور نشدن أمير المؤمنين عليه السلام در چيزى از خطب حجّة الوداع افك صراح است ، كما مرّ . و ثالثا مأمور شدن آن جناب در حجّة الوداع بتبليغ عام به اين معنى كه در خطبات مواقف و مشاعر حجّ جميع امور شرعيّه را إبلاغ فرمايد ؛ ممنوعست بلكه فسادش أظهر من الشّمس و أبين من الأمس ست ، چه خطبات مذكوره هرگز مشتمل بر جملهء احكامى كه من أوّل البعثة إلى حين هذا الحجّ نازل شده نيست ، كما لا يخفى على من راجع إليها . و رابعا اگر اين معنى تسليم هم كرده شود پس دليل نيست برينكه آنچه آن جناب من بعد بأمر إلهى تبليغ فرمايد از دين مأمور بالتّبليغ خارج باشد ، و اين كلاميست كه صاحب أدنى شعور و تديّن هم متفوّه به آن نخواهد شد ، ليكن ابن تيميّه چون در داء عضال بغض آل رسول متعال عليه و آله آلاف السّلام ما اتّصل النّهر باللّيال مبتلاست نزد او اخراج حديث غدير و حديث ثقلين از دين مأمور بالتّبليغ بلكه از أصل