ذِكْرِ اللَّهِ
- از ( تلاوت آيات قرآن ) خداترسان را لرزه بر أندام افتد ، سپس آرامش به بدنها و دلهايشان بازآيد ، و به ياد خدا نرم گردد « 1 » .
و از آياتى كه مشكل شده اينكه خداى تعالى فرموده :
( وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا
- و چه بازداشت مردم را از اينكه به پروردگارشان ايمان آورند هنگامى كه هدايت براى آنان آمد و از پروردگار خود طلب آمرزش كنند مگر اينكه سنّت عقوبت پيشينيان به اينان هم برسد يا با عذاب الهى روياروى گردند « 2 » كه بر منحصر بودن مانع از ايمان آنان در اين دو أمر دلالت دارد .
و در آيهء ديگر فرموده :
( وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا
- و چه چيز مردم را بازداشت از اينكه ايمان بياورند هنگامى كه هدايت برايشان آمد جز آنكه گفتند آيا خداوند يكى از أفراد بشر را به پيامبرى فرستاده است « 3 » و اين آيه هم مانع ايمان را در أمر ديگرى منحصر نموده است .
ابن عبد السلام در اين باره جواب گفته كه : معنى آيهء نخستين چنين است : « و مردم را از اينكه ايمان بياورند چيزى بازنداشت جز ارادهء اينكه سنّت پيشينيان از قبيل فرورفتن در زمين و مانند آن بر ايشان برسد يا عذاب در آخرت با آنها مواجه شود » ، كه خبر داده از ارادهء اينكه يكى از دو أمر يادشده به آنان برسد ، و بدون شك ارادهء خداوند مانع است از اينكه خلافش واقع شود . و اين حصر سبب حقيقى است ، چون در حقيقت خداوند مانع است .
و معنى آيهء دوّم چنين است : « و چيزى مردم را از ايمان آوردن بازنداشت مگر تعجب و دور شمردن آنها آنكه بشرى را به پيامبرى فرستاده باشد » چون سخن آنها مانع از ايمان نبود ؛ زيرا كه صلاحيت اين را ندارد ، و به دلالت التزام بر استغراب و دور شمردن آنان دلالت مىكند كه مناسب مانع بودن هست ، البته استغراب آنها مانع حقيقى نيست بلكه مانع عادى است ؛ چون ممكن است با وجود آن ايمان هم باشد ، بر خلاف ارادهء خداوند تعالى ؛ بنابراين آيهء دوّم حصر در مانع عادى است ، و آيهء اوّل حصر در مانع حقيقى ، و منافاتى بين آنها نيست .
هامش
( 1 ) . زمر ، 33
( 2 ) . كهف ، 55
( 3 ) . اسراء ، 94