تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
و نيز از آيات مورد اشكال فرمودهء خداى تعالى است :
( وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
- و چه كسى ستمگرتر از آنكه بر خداوند دروغى ببندد « 1 » ،
( فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ
- پس چه كسى ستمگرتر از كسى است كه بر خدا دروغ بسته باشد « 2 » با اينكه جاى ديگر فرموده :
( وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ
- و چه كسى ستمگرتر از كسى كه به آيات پروردگارش يادآورى شده پس از آنها روى گردانيد و كارهاى زشتى كه كرده بود فراموش نمود « 3 » ،
( وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ
- و چه كسى ستمگرتر از آنكه از جايگاههاى نماز براى خدا ممانعت كرد « 4 » و آيات ديگر . . . و جهتش آن است كه منظور از استفهام در اينجا نفى است ، و معنى آن چنين مىشود : « هيچ‌كس ستمكارتر نيست » پس خبر مىباشد ، و اگر خبر باشد و ظاهر آيات را بگيريم به تناقض منجر مىشود . و از آن به چند وجه جواب داده‌اند ، از جمله : 1 - اينكه هر كدام از موارد به معنى صلهء خودش اختصاص دارد ، يعنى : هيچ‌كس از معاندين ستمكارتر نيست از كسى كه مساجد خداى را منع كرد ، و هيچ‌كدام از مفتريان ستمكارتر نيست از كسى كه بر خداوند افترا بندد ، و هرگاه به صله‌ها اختصاص داده شوند تناقض برداشته مىگردد . 2 - اينكه اختصاص داشتن ستمگرتر بودن به اينها مربوط به پيشى گرفتنشان در اين أعمال است ، كه چون هيچ‌كس پيش از آنها اين كار را نكرده بود حكم ستمكارتر بودن را بر ايشان قرار داد كه نسبت به آنهايى كه بعدا شيوهء اينها را مىپيمايند ظالم‌ترند ؛ و اين به وجه گذشته بازمىگردد ، چون منظور پيشى گرفتن به منع كردن از مساجد و افترا بستن به خداوند مىباشد . 3 - كه أبو حيّان آن را درست شمرده - اينكه : نفى ظالم‌تر بودن نمىرساند كه ظالم بودن هم منتفى باشد ؛ زيرا كه نفى مقيّد بر نفى مطلق دلالت ندارد ، و چون بر نفى ظالم بودن دلالت نكند تناقضى نخواهد بود ؛ زيرا كه برابرى در ظالم‌تر بودن در آن هست ، و هرگاه تساوى ثابت شود هيچ‌يك از كسانى كه به اين معنى توصيف شده‌اند بر ديگرى فزونى ندارد ؛ چون در ظالم‌تر بودن مساوى هستند ، و معنى چنين مىشود : هيچ‌كس ستمكارتر نيست از كسى كه بر خدا افترا بندد و از كسى كه منع
هامش
( 1 ) . انعام ، 21 ( 2 ) . زمر ، 32 ( 3 ) . كهف ، 57 ( 4 ) . بقرة ، 114