خبر از خالق و خبر از مخلوق ، پس اينها سه ثلث مىشود ، و سورة الاخلاص به طور خالص از خالق خبر مىدهد ، پس به اين اعتبار ثلث است . و بقولى : در ثواب معادل ثلث قرآن است ، و ظاهر حديث و احاديثى كه دربارهء سورة الزلزلة و النصر و الكافرين وارد شده شاهد بر اين قول است ، ولى ابن عقيل آن را ضعيف شمرده ، و گفته است : نمىتواند معنى آن چنين باشد كه أجر يك سوم قرآن را دارد ، چون رسول اكرم ( صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرموده : « هركس قرآن بخواند به هر حرف ده حسنه براى او است » .
و ابن عبد البر گفته : سكوت در اين مسئله از سخن گفتن بهتر و سالمتر است ، سپس با سند به اسحاق بن منصور نسبت داده كه گويد : به أحمد بن حنبل گفتم :
فرموده پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم كه : « قل هو اللّه أحد ثلث قرآن است » وجهش چيست ؟ پس در اين باره چيزى به من نگفت ، و اسحاق بن راهويه به من گفت : معنايش آن است كه چون خداوند سخن خود را بر ساير سخنان برترى داد ، بعضى را در ثواب برترى و فزونى بخشيد ، به جهت تشويق بر آموختن آن ، نه اينكه هركس ( قل هو اللّه احد ) را سه بار بخواند مثل آن باشد كه تمام قرآن را خوانده باشد ، كه اين راست نمىآيد هر چند كه دويست بار آن را بخواند ، ابن عبد البر گفته :
اينان دو پيشوا در سنت هستند كه در اين مسئله برنخاسته و ننشستهاند .
و ابن الميلق دربارهء حديث : « زلزله نصف قرآن است » گفته : زيرا كه احكام قرآن به دو قسم أحكام دنيا و أحكام آخرت تقسيم مىشوند ، و اين صورت بر تمام أحكام قرآن به طور اجمال مشتمل است ، و اضافه بر سورة القارعه برون افكندن سنگينيها و بازگويى اخبار آخرت را بيان نموده است ، و اما اينكه در حديث ديگرى ربع قرآن ناميده شده براى آن است كه ايمان به قيامت ربع ايمان كامل است ، چنان كه در حديثى كه ترمذى روايت كرده آمده است : « هيچ بندهاى ايمان نخواهد داشت تا اينكه به چهار امر ايمان آورد . به لا إله الّا اللّه گواهى دهد ، و اينكه من فرستادهء خدا هستم مرا به حق مبعوث كرده ، و به مرگ ايمان بياورد و به برانگيخته شدن پس از مرگ نيز ايمان داشته باشد ، و به قدر مؤمن باشد » پس اين حديث چنين مىرساند كه ايمان به برانگيخته شدن كه اين سوره آن را تقرير نموده ربع ايمان كاملى است كه قرآن به آن دعوت كرده است .
و نيز در بيان سرّ اينكه سورهء الهاكم معادل هزار آيه است گفته : قرآن
الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 506
مساهمون: جلال الدين السيوطي
ص٥٠٦