تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
آنها را حال دانست ، چونكه جواب براى آنها نيست . دوم : آن است كه جواب قسم پس از آن مىآيد ، مانند فرمودهء خداوند :
( وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ )
« 1 » ،
( وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ )
« 2 » . و ديگرى گفته : بيشتر قسمهايى كه در قرآن فعلشان حذف شده جز با واو نمىآيند ، ولى چون باء ذكر شود فعل نيز آورده شود ، مانند :
( وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ )
« 3 » ،
( يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ )
« 4 » ، و باء را با حذف فعل نمىيابى ، و از اينجا است كه خطا كرده كسى كه اينها را قسم شمرده :
( بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ )
« 5 » ،
( بِما عَهِدَ عِنْدَكَ )
« 6 » ،
( بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ )
« 7 » . و ابن القيّم گفته : بدانكه خداوند - سبحانه و تعالى - با أمورى بر أمورى سوگند ياد مىكند ، او به ذات مقدس خودش كه موصوف به صفاتى است قسم ياد مىكند ، يا به آيات خودش كه مستلزم ذات و صفاتش مىباشند سوگند مىآورد ، و اينكه به به بعضى از مخلوقاتش قسم ياد مىكند دليل است بر اينكه آنها از آيات بزرگ او مىباشند ، و قسم يا بر جملهء خبريهء مىآيد ، كه غالبا چنين است ، مانند فرمودهء خداوند :
( فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ )
« 8 » ، و يا بر جملهء طلبيّه مىباشد ، مانند فرمودهء خداوند :
( فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ )
« 9 » ؛ اضافه بر اينكه گاهى مراد از اين قسم تحقيق مقسم عليه مىباشد ، و در اين صورت از باب خبر مىشود ، و گاهى مراد از آن تحقيق قسم است ، پس مقصود آن است كه با قسم ؛ مقسم عليه تأكيد و تحقيق گردد ، پس لازم است از امورى باشد كه در آن نيك است ، مانند : امور مخفى و غايبى كه بر ثبوت آنها سوگند ياد مىشود ؛ و امّا امور آشكار از قبيل : خورشيد و ماه ، و شب و روز ، و آسمان و زمين ، به خودشان قسم ياد مىشود نه بر وجود و ثبوت آنها ، و بر آنچه خداوند سوگند ياد كرده از آيات او است ، پس جايز است به آنها قسم ياد شود ولى عكس آن صحيح نيست ، و خداوند - سبحانه و تعالى - احيانا جواب قسم را مىآورد كه غالبا چنين است ، و گاهى آن را حذف مىكند ؛ همچنان‌كه جواب « لو » بسيار حذف مىشود به جهت علم به آن .
هامش
( 1 ) آل عمران ، 187 ( 2 ) نور ، 53 ( 3 ) نور ، 53 ( 4 ) توبة ، 62 ( 5 ) لقمان ، 13 ( 6 ) زخرف ، 49 ( 7 ) مائدة ، 116 ( 8 ) ذاريات ، 23 ( 9 ) حجر ، 92 و 93