بدون فاعل هستى يابد .
و ابن أبى حاتم از حسن آورده كه گفت : خداوند به هر چيزى از مخلوقاتش كه بخواهد قسم ياد مىكند ، ولى براى هيچكس روا نيست كه به غير خداوند سوگند ياد كند .
و علما گفتهاند : خداى تعالى به پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم سوگند ياد نمود با عبارت : ( لعمرك ) تا مردم عظمت و مقام آن حضرت را نزد خداوند بدانند . ابن مردويه از ابن عباس آورده كه گفت : خداوند نيافريده و بوجود نياورده كسى را كه نزد او گرامىتر از محمد صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم باشد ، و نشنيدم كه خداوند به زندگى احدى جز او سوگند ياد كند ، خداوند فرموده :
( لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ )
« 1 » .
و ابو القاسم قشيرى گفته : سوگند به چيزى از دو وجه خارج نيست ، يا به جهت فضيلتى است يا منفعت ، فضيلت مانند :
( وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ )
« 2 » ، و منفعت مانند :
( وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ )
« 3 » .
و ديگرى گفته : خداى تعالى به سه چيز سوگند ياد فرموده : به ذات خودش مانند آيات گذشته ، و به فعل خودش مانند :
( وَ السَّماءِ وَ ما بَناها * وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها * وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها )
« 4 » ، و به مفعول آن ، مانند :
( وَ النَّجْمِ إِذا هَوى )
« 5 » ،
( وَ الطُّورِ وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ )
« 6 » .
و قسم يا ظاهر است ، مانند آيات گذشته ، و يا مضمر ( مقدّر ) ، و آن بر دو گونه است : يكى لام بر آن دلالت مىكند ، مانند :
( لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ )
« 7 » ، و ديگرى معنى بر آن دلالت دارد ، مانند :
( وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها )
« 8 » كه « و اللّه » در تقدير است .
و أبو على فارسى گفته : الفاظى كه همانند قسم است بر دو نوع مىباشد :
يكى : آن است كه مانند أخبار ديگرى كه قسم نيستند مىباشد ، پس با جواب آن نمىآيد ، مانند فرمودهء خداوند :
( وَ قَدْ أَخَذَ مِيثاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ )
« 9 » ،
( وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا )
« 10 » ،
( يَحْلِفُونَ لَكُمْ )
« 11 » ، كه هم ممكن است قسم باشند ، و هم مىتوان
هامش
( 1 ) حجر ، 72
( 2 ) تين ، 1 و 3
( 3 ) تين ، 1 - 3
( 4 ) شمس ، 5 - 7
( 5 ) نجم ، 1
( 6 ) طور ، 1 و 2
( 7 ) آل عمران ، 186
( 8 ) مريم ، 71
( 9 ) حديد ، 8
( 10 ) بقرة ، 63
( 11 ) توبة ، 96