هر چند كه عمل به آنچه در آن هست جايز نيست ، و نيز برپايى حجت بر آنها ( عربهاى غير مسلمان ) كه چون به زبان و لغت آنان نزول يافت و با همه بلاغت و فهمى كه داشتند از شناختن معنى آن عاجز ماندند ، دلالت كرد بر اينكه قرآن از سوى خداوند نازل گرديده ، و او است كه آنها را از دست يافتن به معنى آن عاجز ساخته است .
و امام فخر الدين گفته : از ملحدان كسانى هستند كه به خاطر مشتمل بودن قرآن بر متشابهات در آن طعن زده و گفتهاند : شماها مىگوييد : تكليفهاى خلايق - تا روز قيامت - به اين قرآن بستگى دارد با اين حال مىبينيم هر صاحب مذهبى براى مذهب خود به آن دست مىيازد ، جبرى به آيات جبر متمسك مىگردد مانند فرمودهء خداى تعالى :
( وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً
- و بر دلهاى آنان پردهها قرار دادهايم كه قرآن را نمىفهمند و در گوشهايشان سنگينى افكندهايم ) « 1 » و قدرى مىگويد : اين مذهب كفّار است به دليل اينكه خداى تعالى اين سخن را از آنها در معرض مذمّتشان حكايت كرده است آنجا كه فرموده :
( وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ
- و گفتند دلهاى ما از آنچه ما را به آن دعوت مىكنى در پرده است و در گوشهايمان سنگينى ) « 2 » ، و در جاى ديگر فرموده :
( وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ
- و گفتند دلهاى ما پوشيده است « 3 » ، و منكر رؤيت پروردگار به فرمودهء او :
( لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
- چشمها او را درنيابند « 4 » تمسك مىنمايد ، و - اثباتكنندهء جهت به فرمودهء خداى تعالى :
( يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ
- از فوق خود پروردگارشان را بيمناكند « 5 » ،
( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
- خداى رحمن بر عرش عالم وجود احاطه دارد « 6 » استدلال مىكند ، و نفىكنندهء آن به فرمودهء خداى تعالى :
( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
- همچون او چيزى نيست « 7 » دست مىيازد .
و هر كدام هر آيهاى كه موافق با مذهب خودش هست محكم مىشمارد ، و آياتى كه مخالف با مذهبش هست متشابه مىداند ؛ و كار به جايى رسيده كه در ترجيح بعضى از آنها بر بعض ديگر وجوه ضعيف و ترجيحات مخفيى پيش آوردهاند ؛ پس چگونه براى شخص حكيم سزاوار است كه كتابى را كه در تمام دين تا روز قيامت به آن مراجعه بايد بشود چنين قرار دهد ؟ !
هامش
( 1 ) . انعام ، 25
( 2 ) . فصلت ، 5
( 3 ) . بقرة ، 88
( 4 ) . انعام ، 103
( 5 ) . نحل ، 50
( 6 ) . طه ، 5
( 7 ) . شورى ، 11