ننمود ، و به تكلّف هم كسى پاى در آن ننهاد كه اگر تكلّفى هم شده بود آشكار مىشد ، و اگر آشكار مىشد كسى مىآمد كه آن را حمايت كند و نيرنگ بزند و چنين ادّعا دارد كه معارضه كرده و مقابله و نقض نموده است ، و اين شخص عاقل را دلالت مىكند بر اينكه آنها با وجود سخنان بسيار و استوارى لغت و آسانى آن براى آنها از اين كار عاجز ماندند ، و با اينكه شعراى بسيار داشتند ، و هجو بسيار مىگفتند ، و با شاعران ديگر معارضه مىكردند و با سخنوران به مقابله مىپرداختند ، با وجود اين نتوانستند با قرآن معارضه كنند ، چون آوردن يك سوره يا چند آيهء كم بيشتر گفتهء پيغمبر را نقض مىكرد ، و كارش را بهم مىزد ، و رساتر او را تكذيب مىنمود ، و زودتر پيروانش را پراكنده مىساخت از اينكه جانها نثار كنند ، و از شهرها آواره شوند ، و پولها صرف نمايند ، و اين از بهترين شيوههاى تدبير بود كه بر كسانى كه فكر و عقلشان به مراتب از قريش و عرب پايينترند پوشيده نمىماند ، تا چه رسد به آنها كه قصايد شگفتانگيز و رجزهاى برجسته و سخنرانيهاى طولانى بليغ ، و كوتاه پرمغز ، و سجعها و شعرها و نثرها داشتند ، آنگاه بزرگان آنها به هماوردى فرا خوانده شوند پس از آنكه كوچكترهايشان به اين أمر فراخوانده شدند و اظهار عجز كردند ، اين محال است - خدا گراميت بدارد - كه همهء آنها بر كار غلطى در چنين مطلب روشنى اجتماع نمايند ، و تمامى آنها به خطاى آشكارى دست بزنند ، با اينكه به اين نقص سرزنش شدند ، و ناتوانيشان تذكر گرديد ، و آنها از همه بيشتر تكبر داشتند ، و فخرفروشى مىكردند ، و سخن برترين كارهاى آنان بود ، و به اين كار نياز داشتند ، كه نياز آدمى را بر حيلهگرى در يك أمر پيچيده وامىدارد تا چه رسد به أمر روشن ، و همانطوركه محال است بيست و چند سال بر اشتباه در يك مطلب بسيار سودمند متفق شده باشند همچنين محال است كه آن را به همان حال واگذارده باشند در حالى كه راه معارضهاش را مىشناختند ، و توان اين كار را داشتند ، با اينكه خيلى بيشتر مايه مىگذاشتند . پايان سخن جاحظ .
فصلى [ در چگونگى اعجاز قرآن ]
چون ثابت شد كه قرآن معجزهء پيغمبر ما صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم است ، واجب