از گفتار بعضى ديگر نيست كه پنداشتهاند : ناتوانى براى آنها بود - كه همزمان نزول قرآن بودند - ولى افراد بعدى توان دارند كه مثل آن را بياورند ! و به هيچيك از اين أقوال نبايد اعتنايى كرد . « 1 » و عدهاى گفتهاند : وجه اعجاز آن خبرهايى است كه از غيبهاى آينده در آن هست ، كه اين كار را عربها نمىتوانستند .
و جمعى ديگر گفتهاند : آنچه از أخبار مربوط به ماجراهاى پيشينيان و متقدمين در آن آمده ، بهطورىكه انگار شاهد و حاضر بوده ، وجه إعجاز آن مىباشد .
و كسانى ديگر گفتهاند : وجه اعجاز آن خبر دادن از أسرار نهانى افراد است در حالى كه در سخن يا رفتار آنها سرنزده بود ، مانند فرمودهء خداوند :
( إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا )
« 2 » ،
( وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ )
« 3 » .
و قاضى ابو بكر گفته : وجه إعجاز قرآن نظم و تأليف و ترتيبى است كه در آن هست ، و اينكه از تمام وجوه نظمى كه در سخن عرب متداول بود جداست ، و با شيوههاى خطابها و گفتارهايشان متباين مىباشد . وى گويد : و لذا نتوانستند با آن معارضه كنند .
وى افزوده : و راهى به شناخت اعجاز قرآن از أصناف بديع كه در شعر قرار دادهاند نمىتوان جست ، چونكه از امورى نيست كه با آن خرق عادتى واقع شود ، بلكه مىتوان آن را با علم و تمرين و صنعتگرى آن دريافت ، مانند گفتن شعر ، و ترتيب دادن سخنرانى و صناعت نامه ، و ورزيدگى در بلاغت تمام اينها راهى دارد كه پيموده مىشود ، ولى نحوهء نظم قرآن الگو و نمونهاى ندارد كه طبق آن عمل گردد ، و پيشوايى ندارد كه به آن اقتدا شود ، و به اتفاق آرا مثل آن وقوع نمىيابد .
وى گفته : و ما معتقديم كه اعجاز در بعضى از جاهاى قرآن روشنتر ، و در جاهاى ديگرى پيچيدهتر و دقيقتر است .
و إمام فخر الدين گفته : وجه اعجاز فصاحت و شگفتى اسلوب و سالم بودن از همهء عيبهاست .
و زملكانىّ گفته : وجه اعجاز به تأليف مخصوص قرآن مربوط مىشود نه مطلق تأليف ، به اينكه مفردات آن از لحاظ تركيب و توازن در حدّ اعتدال است ، و مركّبات
هامش
( 1 ) اعجاز القرآن ، 42 و 44
( 2 ) آل عمران ، 122
( 3 ) مجادلة ، 8