جمع با تفريق و تقسيم :
مانند فرمودهء خداى تعالى :
( يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ . . . )
« 1 » كه جمع در فرمودهء خداوند : « لا تكلّم نفس إلّا باذنه » ، چون معنايش متعدد است ، كه نكره در سياق نفى عموم را مىرساند ، و تفريق در فرمودهء خداوند :
( فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ )
، و تقسيم در فرمودهء خداوند :
( فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا )
،
( وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا )
« 2 » .
جمع مؤتلف و مختلف :
آن است كه بخواهد بين دو ممدوح تساوى برقرار سازد ، پس معانى مؤتلفى در مدح آن دو بياورد ، و سپس بخواهد يكى از آنها را بر ديگرى ترجيح دهد ، بدون اينكه ديگرى را منقصت وارد سازد ، پس براى اين جهت معانيى بياورد كه مخالف معنى تساوى آنها باشد ، مانند فرمودهء خداى تعالى :
( وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ . . . )
« 3 » ، كه در حكم و علم داود و سليمان را مساوى نمود ، و فضيلت سليمان را با عنوان فهم افزود .
حسن نسق :
آن است كه متكلم كلمات پياپى و عطف به هم و جوش خورده به طور جالب و سالمى بياورد ، به نحوى كه اگر هر جمله از آن را جداگانه قرار دهيم معنايش درست و مستقل باشد ، و از اين گونه است فرمودهء خداى تعالى :
( وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ . . . )
« 4 » زيرا كه جملههايش با واو نسق بر ترتيبى كه بلاغت مقتضى است بهم عطف شدهاند ، از ابتدا به نامى كه كم شدن آب از زمين را مىرساند كه نهايت خواستهء اهل كشتى بر آن متوقف بود ، از جهت آزاد شدن از زندان آن ، و سپس قطع شدن آب باران كه نيز از خواستههاى آنان بود زيرا كه پس از بيرون آمدن از كشتى مىبايست رنج آن از ايشان دفع مىگشت ، سپس خبر دادن از رفتن آب بعد از قطع
هامش
( 1 ) هود ، 105
( 2 ) هود ، 105 - 108 و ما بعد آن .
( 3 ) انبياء ، 78
( 4 ) هود ، 44