تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
( وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى )
« 1 » از بين ستارگان شعرى را نام برد و حال آنكه خداى تعالى پروردگار همه چيز است ، چونكه در ميان عربها مردى پيدا شده بود به نام ابن أبى كبشه كه ستارهء شعرى را پرستيد و جمعى را به عبادت آن فراخواند ، پس خداى تعالى اين آيه را نازل كرد :
( وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى )
« 1 » ، كه او است پروردگار شعرى كه نسبت به آن ادعاى خدايى شده است .

تجريد :

تجريد آن است كه از يك أمر داراى صفت شىء ديگرى مانند آن بركنند ، به جهت مبالغهء در كمال آن صفت در آن شىء ، مانند « لى من فلان صديق حميم » كه از رجل صديق ديگرى كه به همان صفت دوستى متصف است جدا كرده‌اند ، و مانند : « مررت بالرجل الكريم و النّسمة المباركة » كه از رجل كريم لفظ ديگرى جدا كرده‌اند كه متصف به صفت بركت است و بر آن عطف نموده‌اند ، انگار كه غير از آن است ، و حال آنكه منظور خود او مىباشد . و از مثالهاى اين فن در قرآن :
( لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ )
« 3 » مىباشد ، معنى آيه اين نيست كه در بهشت جاى معينى هست كه « دار الخلد » و « خانهء جاودان » است ، و جاهاى ديگرى كه جاودانگى در آنها نيست ؛ بلكه خود بهشت همه‌اش دار الخلد است ، انگار كه از خانهء بهشت خانهء ديگرى جدا كرده باشد ! . اين را در كتاب المحتسب آورده ، و نيز از اين گونه برشمرده :
( يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ )
« 4 » بنا بر اينكه مراد از ميّت نطفه باشد ، زمخشرى گفته : عبيد بن عمير چنين خوانده :
( فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ )
« 5 » به رفع وردة ، يعنى : از آن گلى حاصل شد ، وى گفته : و اين از نوع تجريد است ، و نيز خوانده : ( يرثنى وارث من آل يعقوب ) « 6 » ابن جنى گفته : اين همان تجريد است ، چون منظورش اين است : « و هب لى من لدنك وليّا يرثنى منه وارث من آل يعقوب » و حال آنكه خود او وارثش بوده ، پس مثل اين است كه از او وارثى جدا كرده باشد .
هامش
( 1 ) نجم ، 49 ( 3 ) فصلت ، 28 ( 4 ) انعام ، 95 ( 5 ) رحمن ، 37 ( 6 ) مريم ، 6