و از اين گونه است فرق بين سقى و أسقى ، كه « سقى » براى موردى است كه در سقائى مشقت و رنجى نباشد ، و لذا خداى تعالى در مورد آشاميدنيهاى بهشت آن را به كار برده و فرموده :
( وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً )
« 1 » ، و « أسقى » براى مورد مشكل و با زحمت مىباشد ، بدين جهت آن را در آشاميدنيهاى دنيا به كار برده و فرموده :
( وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً )
« 2 » ،
( لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً )
« 3 » زيرا كه آبيارى در دنيا به هيچ وجه از زحمت خالى نيست .
استدراك و استثناء :
شرط اينكه از بديع شمرده شوند آن است كه نوعى از محاسن را بيش از آنچه معنى لغوى بر آن دلالت دارد متضمن باشند .
مثال استدراك :
( قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا )
« 4 » كه اگر به « لم تؤمنوا » اكتفا مىكرد آنها را پراكنده مىنمود ؛ زيرا كه آنها گمان داشتند كه إقرار به شهادتين إيمان است ، پس از جهت بلاغت واجب بود كه استدراك ذكر شود تا دانسته گردد كه ايمان توافق دل با زبان است ، و اگر تنها زبان به آن اقرار نمايد إسلام ناميده مىشود ، و به آن ايمان نمىگويند ، و توضيح بيشترى نيز بر آن افزود كه :
( وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ )
« 5 » ، پس چون استدراك متضمن توضيح اشكالى كه ظاهر كلام دارد مىباشد ، از محاسن شمرده شده است .
و مثال استثناء :
( فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً )
« 6 » كه خبر دادن از آن مدّت با اين عبارت زمينه را براى معذور داشتن نوح در نفرينش بر قومش فراهم مىسازد ، كه اگر گفته مىشد : « در قومش نهصد و پنجاه سال ماند » اينچنين مطلب را هولانگيز و بزرگ جلوه نمىداد ، زيرا كه لفظ « ألف - هزار » كه در آيه آمده اوّلى كه به گوش مىرسد انسان را از شنيدن بقيهء سخن مشغول مىدارد ، و چون استثنا مىآيد ديگر توجه شخص را به خود معطوف نمىكند تا أثر ياد كردن لفظ هزار از بين برود .
هامش
( 1 ) انسان ، 21
( 2 ) مرسلات ، 27
( 3 ) جن ، 16
( 4 ) حجرات ، 14
( 5 ) حجرات ، 14
( 6 ) عنكبوت ، 14