و از بحر مضارع :
( يَوْمَ التَّنادِ * يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ )
« 1 » .
و از بحر مقتضب :
( فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ )
« 2 » .
و از بحر مجتثّ :
( نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ )
« 3 » .
و از بحر متقارب :
( وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ) )
« 4 » .
ادماج :
ابن أبى الإصبع گفته : « ادماج آن است كه : متكلم غرضى را در غرض ديگر يا بديعى را در بديع ديگر درآميزد ، بهطورىكه در سخن به جز يكى از دو غرض يا يكى از دو بديع ظاهر نباشد ، مانند فرمودهء خداى تعالى :
( لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ )
« 5 » كه مبالغه در مطابقه آميخته شده ، زيرا كه يكتايى خداوند متعال در حمد در آخرت - كه هنگامى است كه جز او كسى حمد نمىشود - مبالغه در توصيف يكتاييش به حمد است ، و آن هر چند كه در ظاهر به شكل مبالغه درآمده ، ولى در باطن نيز حقيقت و مطابق با واقع مىباشد ، چه اينكه او پروردگار حمد در دو دنيا است » .
مىگويم : أولى اين است كه گفته شود : در اين آيه غرضى در غرض ديگر آميخته شده ، زيرا كه غرض از آن بيان يكتايى او در توصيف به حمد است ، و اشاره به رستاخيز و جزا در آن آميخته شده .
افتنان :
و آن آوردن دو فنّ مختلف در يك كلام است ، مانند : جمع بين فخر و تعزيت در فرمودهء خداى تعالى :
( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ )
« 6 » ؛ كه خداى تعالى تمام مخلوقات از جنّ و إنس و فرشتگان و ساير أصناف را كه قابليت زندگى در آنها هست تعزيت گفته ، و خود را به بقاء بعد از فناى
هامش
( 1 ) غافر ، 32 و 33
( 2 ) بقرة ، 10
( 3 ) حجر ، 49
( 4 ) اعراف ، 183
( 5 ) قصص ، 70
( 6 ) رحمن ، 27