باشد لفظ را هم به همان نحو استعمال كنند .
گونهء اول مانند :
( تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً )
« 1 » ، غريبترين ألفاظ قسم را آورد كه تاء باشد ، زيرا كه كمتر به كار مىرود و از فهم عموم مردم نسبت به باء و واو دور تر است ، و غريبترين صيغههاى أفعالى كه رفع به اسم و نصب به خبر مىدهند را نيز در كنار آن قرار داد ، و حال آنكه « تزال » از آن به أفهام نزديكتر و استعمالش هم بيشتر است ، و غريبترين الفاظ هلاك را نيز آورد كه « حرض » باشد ، پس مقتضاى حسن وضع چنين بود كه هر كدام از الفاظ در كنار همجنس غريب خودش نهاده شود تا حسن جوار و ائتلاف معانى با ألفاظ و تعادل كلمات و تناسب آنها رعايت گردد ، و چون غير از اين اراده شده بود فرمود :
( وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ )
« 2 » ، پس تمام الفاظ را متداول و دور از غرابت آورد .
گونهء دوم مانند فرمودهء خداى تعالى :
( وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ - النَّارُ )
« 3 » كه چون ركون به ظالم كه تمايل به او و تكيه بر او است ، و شركتى در ظلم او نيست ، واجب شد كه عقاب و كيفر بر آن كمتر از عقوبت بر ظلم باشد ، لذا لفظ « مسّ » را آورد كه از إحراق و اصطلاء ( - سوزاندن ) پايينتر است .
و نيز فرمودهء خداوند :
( لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ )
« 4 » ، لفظ « اكتساب » را آورد كه مشقت و رنج را مىرساند به جاى لفظ سيّئه كه سنگين است .
و نيز فرمودهء خداوند :
( فَكُبْكِبُوا فِيها )
« 5 » كه از ( كبّوا » بليغتر است ، به جهت اشاره به اينكه اهل جهنّم به شدت و سختى در آن افكنده مىشوند .
( وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ )
« 6 » كه از « يصرخون » بليغتر است براى اشاره به اينكه أهل جهنم نعرههاى شديد و بدى دارند كه از حدّ متعارف بيشتر است .
( أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ )
« 7 » كه از « قادر » بليغتر مىباشد ، به جهت اشاره به قدرت بسيار زياد ، و اينكه هيچچيزى نمىتواند جلو آن را بگيرد يا عقب بيندازد .
و مانند آن است :
( وَ اصْطَبِرْ )
« 8 » كه از « اصبر » بليغتر است ، و « الرّحمن » كه بليغتر از « الرحيم » مىباشد ، چون رحيم لطف و نرمش را مىرساند ، چنان كه رحمن عظمت و بزرگى را إشعار مىدارد .
هامش
( 1 ) يوسف ، 85
( 2 ) انعام ، 109
( 3 ) هود ، 113
( 4 ) بقرة ، 286
( 5 ) شعراء ، 94
( 6 ) فاطر ، 37
( 7 ) قمر ، 42
( 8 ) مريم ، 65