به جاى تعجب ؛ تعجيب تعبير مىكنند ، يعنى به تعجب واداشتن مخاطبين از سوى خداى تعالى ، و نظير اين است آمدن دعا و ترجى ( - اميد ) نسبت به خداوند تعالى كه با توجه به فهم عربها اين تعبيرها آمده ، يعنى : اين افراد را بايد چنين گفت : نزد شما چنين و چنان هست ، و لذا سيبويه دربارهء فرمودهء خداى تعالى :
( لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى )
« 1 » گفته : يعنى : شما ( موسى و هارون ) با اميد و انتظارى كه نسبت به ايمان آوردن فرعون داريد به سوى او برويد ، و دربارهء فرمودهء خداوند :
( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ )
« 2 » ،
( وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ )
« 3 » گفته : نمىگوييم اين دعا ( نفرين ) است ؛ زيرا كه سخن به آن قبيح است ، ولى عربها با روش خودشان سخن مىگفتند و قرآن مطابق لغت و روش لعنت كردن آنها چنين تعبير آورده ، انگار اينكه فرموده :
( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ )
يعنى اين افراد را بايد دربارهشان چنين گفت ، چون اين سخن را به اهل شرّ و هلاكت مىگويند ، پس گفته شده : اين افراد از كسانى هستند كه داخل در هلاكت مىباشند .
شاخهاى از بحث :
از أقسام خبر وعده و تهديد است ، مانند :
( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ )
« 4 » ،
( وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ )
« 5 » ، و در سخن ابن قتيبه إيهام هست كه انشاء باشد .
شاخهاى ديگر :
از اقسام خبر نفى است ، بلكه نيمى از تمام سخن را تشكيل مىدهد ، و فرق بين نفى و جحد آن است كه نفىكننده هرگاه راستگو باشد سخنش را نفى مىنامند و به آن جحد نمىگويند ، و اگر دروغگو باشد هم نفى مىتوان گفت و هم جحد ، بنابراين هر جحدى نفى هم هست ، ولى هر نفيى جحد نيست ، اين را ابو جعفر نحّاس و ابن الشّجرى و ديگران ذكر كردهاند .
مثال نفى :
( ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ )
« 6 » .
هامش
( 1 ) طه ، 44
( 2 ) مطففين ، 1
( 3 ) مطففين ، 10
( 4 ) فصلت ، 53
( 5 ) شعراء ، 227
( 6 ) احزاب ، 40