( مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ )
« 1 » ،
( وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ )
« 2 » ،
( وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ )
« 3 » كه برپايى نماز از قسمتهاى تمسّك جستن به كتاب است ، ولى به خاطر اظهار مرتبهء آن كه ستون دين است به طور خاص نام برده شده ، و همچنين جبرئيل بالخصوص نامش آمده به جهت ردّ بر يهود كه مدّعى دشمنيش بودند ، و ميكائيل به او منضم شد چون فرشتهء روزى است كه مايهء زندگى بدنها است ، چنان كه جبرئيل فرشتهء وحى است كه زندگى دلها و أرواح مىباشد .
و بقولى : چون جبرئيل و ميكائيل أمير و فرماندهء فرشتگانند در لفظ ملائكه داخل نبودند ، همچنانكه فرمانده در عنوان ارتش داخل نيست . اين را كرمانى در عجايب ذكر كرده است .
و از اين قبيل است :
( وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ )
« 4 » ،
( وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ )
« 5 » بنا بر اينكه با واو اختصاص نمىآيد ، چنان كه رأى ابن مالك دربارهء اين آيه و آيهء قبل مىباشد ، و در دوّمى معطوف ياد شده تا زشتى بيشتر آن گوشزد گردد .
توجه :
منظور از خاص و عام در اينجا آن است كه اوّلى شامل دوّمى هم باشد ، نه اصطلاحى كه در أصول فقه هست .
گونهء دهم - عطف عام بر خاص :
و بعضى وجود آن را انكار كردهاند ، ولى اين نظر خطاست ، و فايدهاش واضح است و آن عموميت دادن مىباشد ، و از جهت اهتمام به آن جداگانه ياد شده است .
از مثالهاى آن است :
( إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي )
« 6 » كه نسك عبادت است ، و از نماز
هامش
( 1 ) بقرة ، 98
( 2 ) آل عمران ، 104
( 3 ) أعراف ، 170
( 4 ) نساء ، 110
( 5 ) أنعام ، 93
( 6 ) أنعام ، 162