أعم است .
( آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ )
« 1 » ،
( رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ )
« 2 » ،
( فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ )
« 3 » .
و زمخشرى از اين گونه شمرده :
( وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ )
« 4 » را پس از آنكه فرموده :
( قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ )
« 4 » .
گونهء يازدهم - توضيح بعد از ابهام :
أهل بيان گفتهاند : هرگاه بخواهى ابهام نموده و سپس توضيح دهى اطناب كردهاى ؛ و فايدهاش يا ديدن معنى در دو شكل مختلف : إبهام و إيضاح است ، و يا به جهت واقع شدن معنى در دل به طور مؤثرتر چون بعد از طلب واقع گرديده است ، كه از معنايى كه بىزحمت دانسته مىشود عزيزتر است ، و يا به خاطر اينكه لذت آگاه شدن از آن كمال يابد ؛ زيرا كه هرگاه چيزى از يكجهت دانسته شود دل به آگاه شدن از آن از ساير وجوهش شايقتر مىگردد ، پس هنگامى كه علم به آن از بقيهء وجوه هم حاصل شد ، لذّتش شديدتر است از دست يافتن به آن به طور ناگهانى از تمام وجوه .
و از مثالهاى اين است :
( رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي )
« 6 » كه « اشرح » درخواست باز شدن و فراخى چيزى را مىرساند ، و « صدرى » آن را تفسير و بيان مىكند ، و همچنين :
( وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي )
« 6 » كه جاى تأكيد است ، به خاطر فرستادن و رسالتى كه بر دوش حضرت موسى قرار داده شده بود كه سختيها را مىرساند ، و همينطور :
( أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ )
« 8 » كه جاى تأكيد است چون در مقام امتنان و تفخيم مىباشد ، و نيز :
( وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ )
« 9 » .
و از اين قبيل است تفصيل بعد از اجمال ، مانند :
( إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً )
« 10 » تا آنجا كه فرموده :
( مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ )
« 10 » ، و عكس آن ، مانند فرمودهء خداوند :
( ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ )
« 12 » كه بار ديگر
هامش
( 1 ) حجر ، 87
( 2 ) نوح ، 28
( 3 ) تحريم ، 4
( 4 ) يونس ، 31
( 6 ) طه ، 25 ، 26
( 8 ) شرح ، 1
( 9 ) حجر ، 66
( 10 ) توبة ، 36
( 12 ) بقرة ، 196