( إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ )
« 1 » بنا به قرائت « ملائكته » به رفع ، زيرا كه خبر به دومى اختصاص دارد چون به صيغهء جمع وارد شده است ، و گاهى به عكس واجب است از دومى تقدير گردد ، مثل :
( أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ )
« 2 » يعنى : و رسوله برىء ايضا ، چونكه خبر بر دومى مقدم است .
فصلى در أنواع حذف :
حذف بر چند گونه است :
گونهء اول : اقتطاع ناميده مىشود ، و آن حذف كردن بعضى از حروف كلمه است . و ابن الاثير آمدن اين گونه حذف را در قرآن انكار كرده است ، ولى در ردّ او گفتهاند : كه بعضى فواتح سور را از اين قبيل شمردهاند ، بنا بر اينكه هر حرف از آنها يكى از اسماء خداوند باشد - چنان كه گذشت . و بعضى مدعى شدهاند كه باء در
( وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ )
« 3 » اوّل كلمهء بعض است كه بقيهاش حذف شده . « 4 » و از همينگونه است قرائت بعضى : ( و نادوا يا مال ) « 5 » به ترخيم ، و يكى از پيشينيان كه اين قرائت را شنيده گفته أهل آتش از ترخيم بىنيازند ! و بعضى جواب دادهاند كه : اين به خاطر عذاب شديدى است كه در آن هستند و نمىتوانند كلمه را تمام كنند . و از همينگونه است حذف همزهء « أنا » در فرمودهء خداوند :
( لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي )
« 6 » كه اصل آن « لكن أنا » بوده كه همزهء « أنا » به جهت تخفيف حذف شده ، و نون در نون ديگر ادغام گشته است و مثل اين است آنچه قرائت شده : و يمسك السّماء أن تقع علّرض ) « 7 » ، ( بما انزليّك ) « 8 » ، ( فمن تعجّل في يومين فلثم عليه ) « 9 » ، ( إنّها لحدى الكبر ) « 10 » .
گونهء دوم : اكتفاء ناميده مىشود ، و آن عبارت است از اينكه در موردى دو شىء باشد كه بين آنها تلازم و ارتباط باشد ، پس به يكى از آنها اكتفا گردد ، و به خاطر نكتهاى ، ديگرى را حذف كنند . و اين غالبا به ارتباط عطفى اختصاص دارد ، مانند فرمودهء خداوند :
( سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ )
« 11 » يعنى : و البرد ، بدين جهت حرّ - گرما را
هامش
( 1 ) . أحزاب ، 56
( 2 ) . توبه ، 3
( 3 ) . مائدة ، 6
( 4 ) . اين نظر مؤيد شيوهء وضوى شيعيان مىباشد - م .
( 5 ) . زخرف ، 77
( 6 ) . كهف ، 38
( 7 ) . حج ، 65
( 8 ) . بقرة ، 4
( 9 ) . بقرة ، 203
( 10 ) . مدثر ، 35
( 11 ) . نحل ، 81