تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣

نوع پنجاه و پنجم در حصر و اختصاص

حصر - كه به آن قصر هم مىگويند - چيزى را به طور مخصوصى به چيز ديگر اختصاص دادن است ، و نيز گفته‌اند : اثبات حكم براى مذكور و نفى آن از غير او . و به قصر ( - اكتفا كردن ) در موصوف بر صفت ، و قصر صفت بر موصوف تقسيم مىشود و هر كدام يا حقيقى است و يا مجازى مثال اكتفا كردن در موصوف بر صفت به طور حقيقت : « ما زيد إلّا كاتب - زيد جز كاتب نيست » مىباشد ؛ يعنى صفتى غير از اين ندارد ، و اين بسيار كم است ، زيرا كه احاطه بر صفات شىء به‌طورىكه بشود آن را اثبات كرد و غير آن را نفى نمود متعذّر است ، و بر فرض كه متعذّر نباشد بعيد مىنمايد كه ذات بيش از يك صفت نداشته باشد ، و لذا در قرآن نيامده است . و مثال مجازى آن :
( وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ )
« 1 » مىباشد كه بر رسالت اكتفا شده و از آن به مبرّى نبودن از مرگ كه آن را بزرگ شمردند و صفت خداوند است تجاوز نكرده است . و مثال اكتفاى صفت بر موصوف به طور حقيقى :
( لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ )
« 2 » مىباشد . و مثال مجازى آن :
( قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً . . . )
« 3 » چنان كه در بحث اسباب نزول از شافعى نقل كرديم كه : چون كفّار مردار
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 144 ( 2 ) . محمد ، 19 ( 3 ) . أنعام ، 145
الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 163 | جلال الدين السيوطي / سيد مهدى حائرى قزوينى / محمد ابوالفضل ابراهيم