تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
به كار بردن لفظ در معنى خود حقيقت است ، در صورتى كه مجاز در جايى است كه آنچه براى لفظ وضع نشده اراده گردد . و گاهى معنى آن مراد نيست ، بلكه از ملزوم به لازم تعبير مىگردد ، و در اين حال مجاز مىباشد ، و از مثالهاى آن است :
( قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا
- بگو آتش جهنم [ از هواى تابستان حجاز ] گرمتر است « 1 » كه مقصود افادهء اين معنى نيست ، چون اين معنى روشن و معلوم است ، بلكه مقصود افادهء لازم آن است ، اينكه اگر به جهاد نروند به آتش جهنم خواهند افتاد و حرارتش را خواهند يافت ، و امّا تعريض لفظى است كه در معنى خودش به كار رفته به جهت تلويح به غير آن ، مانند :
( بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا
- بلكه اين كار را آن بزرگ بتان كرده است « 2 » كه شكستن بتها را به بت بزرگ نسبت داد ، انگار كه خشمگين شده از اينكه آن بتهاى كوچك در كنار او پرستيده شوند ، تا به پرستندگان تلويح باشد به اينكه صلاحيت ندارند خدا باشند ؛ چون با كمى فكر و نظر خواهند دانست كه بزرگ بتها از شكستن آنها عاجز است ، و حال آنكه خدا عاجز نيست ، پس تعريض هميشه حقيقت است . و سكّاكى گفته : تعريض آن است كه براى موصوفى كه ياد نشده به كار رود ، و از اين گونه است كه كسى مخاطب شود و مقصود ديگرى باشد ، و بدين جهت اين اسم بر آن نهاده شده كه سخن به سمتى متمايل گرديده و به سمت ديگر به آن اشاره شده ، چنان كه گويند : نظر اليه بعرض وجهه يعنى : از گوشهء چشم به او نگريست . طيّبى گويد : و اين كار يا به خاطر توجه دادن جنبهء موصوف است ، مانند :
( وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ
- و بعضى از پيامبران را درجاتى بالاتر برد « 3 » كه مقصود حضرت محمد صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم است ، به جهت بالا شمردن قدر و منزلت آن جناب ، يعنى او چنان شاخص است كه مشتبه نمىشود . و يا از روى ملاطفت و پرهيز از خشونت ، مانند :
( وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي
- و مرا چه مىشود كه عبادت نكنم كسى را كه مرا آفريده « 4 » يعنى : شما را چه مىشود ! به دليل اينكه در آخر گفته :
( وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
- و به سوى او بازمىگرديد « 4 » ، و همين‌طور است :
( أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
- آيا جز آن خداى آفريننده‌ام خدايى برگيرم « 6 » ، و جهتش آن است كه به شخصى كه مىخواهد خطابش به او برسد حق را به‌طورى بشنواند كه
هامش
( 1 ) . توبه ، 81 ( 2 ) . أنبياء ، 63 ( 3 ) . بقرة ، 253 ( 4 ) . يس ، 22 ( 6 ) . يس ، 23