تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نكته‌اى انجام مىگردد ، از قبيل توضيح ، يا بيان حلال موصوف ، يا مقدار حال او ، يا قصد مدح يا ذم يا اختصار ، يا پوشاندن ، يا حفظ كردن ، يا معمّاگويى ، يا تعبير از دشوار با بيان آسان ، و يا تعبير از معنى زشت با لفظ زيبا . و زمخشرى نوع غريبى از كنايه استنباط كرده اينكه : جمله‌اى برگيرى كه معنايش بر خلاف ظاهر باشد ، پس بدون اينكه حقيقت و مجاز مفرداتش را در نظر آورى به طور خلاصه از مقصود تعبير كنى ، چنان كه دربارهء مانند :
( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى )
« 1 » بگويى : كنايه از ملك است ، چون قرار يافتن بر تخت جز با ملك حاصل نمىگردد ، پس اين تعبير كنايه از آن آمد ، و نيز فرمودهء خداوند :
( وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
- و زمين به تمامى روز قيامت در قبضهء او و آسمانها در دستش بهم پيچيده خواهد بود « 2 » كنايه از عظمت و جلالت او است بدون اينكه توجهى به قبض و دست راست از جهت حقيقت و مجاز آنها گردد .

دنباله‌اى از بحث :

يكى از انواع بديع كه تشبيه كنايه است إرداف مىباشد ، و آن چنين است كه متكلّم معنايى اراده كند ولى نه با لفظى كه براى آن وضع شده از آن تعبير كند ، و نه با دلالت اشاره ، بلكه لفظى مرادف آن بياورد ، مانند فرمودهء خداوند :
( وَ قُضِيَ - الْأَمْرُ )
« 3 » ، كه أصل اين است : « و هلاك شد آنكه خداوند هلاكتش را حتم فرموده بود و نجات يافت آنكه قضاى الهى بر نجاتش جارى شده بود » ، و از اين تعبير به إرداف عدول كرد به جهت ايجازى كه در آن هست ، و توجه دادن به اينكه هلاكت هلاك‌شوندگان و نجات ناجيان به فرمان آمرى مطاع و قضاى كسى كه هيچ‌چيزى قضايش را رد نمىكند بوده است ، كه أمر مستلزم امركننده است ، پس قضاى او بر قدرت و چيرگى آمر آن دلالت دارد ، و اينكه ترس از عقوبت و أميد ثواب او بر اطاعت امرش برمىانگيزند ، و تمام اينها از لفظ خاص برنمىآيد . و همچنين فرمودهء خداوند :
( وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ )
« 4 » كه حقيقت آن « جلست » مىباشد پس از لفظ خاص به مرادف آن عدول شده به جهت اينكه واژهء « استواء »
هامش
( 1 ) . طه ، 5 ( 2 ) . زمر ، 67 ( 3 ) . هود ، 44 ( 4 ) . هود ، 44