تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
آورده كه گفت : منظور مقعدهاى آنهاست ، ولى خداوند كنايه مىآورد . و بنابراين تصريح به فرج ايراد شده كه در فرمودهء خداوند است :
( وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها )
« 1 » و در جواب گفته شده : منظور از آن شكاف پيراهن است ، و تعبير به آن از لطيف‌ترين كنايات است يعنى جامه‌اش هيچ شبهه‌اى ندارد ؛ پس او پاكيزه جامه است ، چنان كه گفته مىشود : پاك لباس و عفيف دامن ، كنايه از عفّت ، - و از اين گونه است :
( وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ
- و جامه‌هايت را پاكيزه كن « 2 » - و چگونه گمان برود كه دميدن جبرئيل در فرج او واقع شد ، و حال آنكه او در جيب پيراهنش دميد . و نظير آن است :
( وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ
- و بين دستها و پاهايشان افترا و بهتانى نياورند « 3 » . مىگويم : و بنابراين در آيه كنايه‌اى از كنايهء ديگر است ، و نظير آن در مجاز مجاز گذشت . چهارم : قصد بلاغت و مبالغه ، مانند :
( أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ
- يا اينكه [ خداوند به فرزندى اختيار كرده ] كسى را كه در زيب و زيور پرورش مىيابد و در مخاصمه ناتوان است « 4 » ، از زنان كنايه آورده به اينكه در زيب و زيور تربيت مىشوند كه آنها را از نظر در أمور و دقت در معانى بازمىدارد ، و اگر لفظ « نساء - زنان » را مىآورد اين نكته را نمىرساند ، و منظور نفى كردن اين حالت از فرشتگان است ، و فرمودهء خداوند :
( بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
- بلكه دستان او گسترده مىباشند « 5 » كنايه از جود و كرم بىمنتهاى خداوند است . پنجم : قصد اختصار ، مانند كنايه آوردن از الفاظ متعددى با لفظ « فعل » ، مانند :
( لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ )
« 6 » ،
( فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا )
« 7 » - يعنى : پس اگر سوره‌اى مانند اين قرآن نياورديد . ششم : توجه دادن به عاقبت كار ، مانند :
( تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ )
« 8 » يعنى : أبو لهب جهنمى است و عاقبت به آتش خواهد افتاد ،
( حَمَّالَةَ الْحَطَبِ * فِي جِيدِها حَبْلٌ )
« 8 » يعنى : زن او سخن چينى است كه بالاخره هيزم جهنّم خواهد شد و در گردنش غل . بدر الدين بن مالك در المصباح گفته : عدول كردن از تصريح به كنايه به خاطر
هامش
( 1 ) . تحريم ، 12 ( 2 ) . مدثر ، 4 ( 3 ) . ممتحنه ، 12 ( 4 ) . زخرف ، 18 ( 5 ) . مائدة ، 64 ( 6 ) . مائدة ، 79 ( 7 ) . بقرة ، 24 ( 8 ) . المسد « تبت » ، 1 و 4 و 5