و روغن آن چراغ صافترين و فروزندهترين روغنهاست ، چون از روغن زيتونى است كه وسط آن چراغ قرار دارد ، نه شرقى است و نه غربى ، پس چنين نيست كه آفتاب در نيمهاى از روز بر آن بتابد ، بلكه در معتدلترين گونهاى آفتاب به آن مىرسد ، اين مثال را خداوند براى مؤمن بيان فرموده ، سپس براى كافر دو مثل زده ، يكى : همچون سرابى كه در زمين هموار و خشكى باشد ، و ديگرى : مانند تاريكيهايى كه در درياى خروشان هست . . . و اين نيز تشبيه تركيب است .
* سوم : از جهت ديگرى به چند قسم تقسيم مىشود :
اوّل : تشبيه چيزى كه حس بر آن واقع مىشود به چيزى كه واقع نمىشود ، بنا بر اعتماد بر شناخت ضدّ و نقيض ، كه درك آنها از درك حسّى قويتر است ، مانند فرمودهء خداوند :
( طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ )
« 1 » كه تشبيه درخت جهنّمى به چيزى است كه بدون ترديد قبيح و زننده است ، چونكه در طبع مردم صورت شياطين به گونهء كريهى ترسيم شده است ، هر چند كه آشكارا نديده باشند .
دوم : عكس آن ؛ يعنى تشبيه حس نشده به چيزى كه حس بر آن واقع شده است ، مانند فرمودهء خداوند :
( وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ . . . )
« 2 » چيزى را كه حس نمىشود يعنى ايمان را به چيزى كه حس مىشود يعنى سراب تشبيه فرمود ، و معنى جامع باطل بودن توهم است با وجود شدّت نياز و فقر بسيار .
سوم : بيرون آوردن چيزى كه بر خلاف عادت است به گونهء معمول ، مانند فرمودهء خداى تعالى :
( وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ
- و آنگاه كه كوه را بر سر آنان برداشتيم همچون سايبان « 3 » و جمع بين اين دو معنى آن است برداشتن به شكل و صورت باشد .
چهارم : بيان كردن آنچه به طور بديهى دانسته نمىشود به آنچه با آن دانسته مىشود ، مانند فرمودهء خداوند :
( وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ
- و بهشتى كه عرض آن همچون عرض آسمان و زمين باشد « 4 » كه جمعش به اين است كه بزرگى و عظمت آن را مقصود بدانيم ، و فايدهاش تشويق به بهشت است با صفت خوب و وسعت بىمانند آن .
هامش
( 1 ) . صافات ، 65
( 2 ) . نور ، 39
( 3 ) . اعراف ، 171
( 4 ) . حديد ، 21