كه عقل مستفاد از حس است ، پس محسوس اصل معقول است ، و تشبيه محسوس به معقول مستلزم آن است كه أصل را فرع ؛ و فرع را أصل قرار دهيم و اين جايز نيست ، و در مورد فرمودهء خداى تعالى :
( هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ )
« 1 » اختلاف شده است .
* دوم : و از لحاظ جهت آن به مفرد و مركّب تقسيم مىشود ، و مركّب آن است كه وجه شبه از مجموع امورى متصل به هم انتزاع گردد ، مانند فرمودهء خداوند :
( كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً )
« 2 » كه تشبيه مركّب از أحوال الاغ است ، و آن محروميت او از سود بردن به بهترين سوددهندهها با وجود همراه بودن با آن .
و فرمودهء خداوند :
( إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ )
« 3 » تا آنجا كه فرموده :
( كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ )
« 4 » كه ده جمله دارد و تشبيه از مجموع آنها واقع شده بهطورىكه اگر چيزى از آنها بيفتد به تشبيه خلل وارد مىگردد ، چونكه مقصود تشبيه حال دنياست در زودگذر بودن و از بين رفتن نعمتهاى آن و فريب خوردن مردم به آن است به حال آب باران كه از آسمان فرومىريزد ، و أنواع گياهان را مىروياند ، و چهرهء زمين را با آنها زينت مىبخشد ، همچون عروسى كه جامههاى زيبا برگرفته باشد ، پس هرگاه كه أهل دنيا در آن طمع كنند ، و چنين پندارند كه بدون دردسر به آنها تسليم مىگردد خشم الهى آن را فرامىگيرد انگار كه ديروز نبوده است .
و بعضى گفتهاند : وجه تشبيه دنيا به آب دو أمر است :
يكى : اينكه اگر از آب بيش از مقدار نيازت برگيرى ضرر خواهى ديد ، و اگر به مقدار احتياجت از آن برخوردار شدى از آن سود مىبرى ، دنيا نيز همينطور است .
دوم : اينكه هرگاه دست خود را بر آن ببندى كه آن را حفظ كنى نخواهى توانست ، دنيا هم همينگونه است .
و فرمودهء خداوند :
( مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ . . . )
« 5 » كه نور خود را كه در دل مؤمن مىافكند به چراغى كه أسباب روشنايى در آن جمع شده باشد تشبيه كرده ، كه در جاى چراغى نهاده شده يعنى انرژى پايانناپذير ، تا ديدن را بيشتر سازد ، و در آن چراغى قرار داده شده داخل شيشهاى همچون ستارهء روشن مىدرخشد ،
هامش
( 1 ) . بقرة ، 187
( 2 ) . جمعة ، 5
( 3 ) . يونس ، 24
( 4 ) . يونس ، 24
( 5 ) . نور ، 35