اينها كه از « مماثله » و « مشابهه » مشتق مىشوند . طيبى گفته : و « مثل » به كار مىرود مگر در وصفهايى كه شأن و غرابتى داشته باشند ، مانند :
( مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ - الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ )
« 1 » ، و أفعال مانند :
( يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً )
« 2 » ،
( يُخَيَّلُ - إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى )
« 3 » .
در تلخيص به پيروى از سكّاكى گفته : و چه بسا فعلى كه از تشبيه خبر مىدهد بيايد ، كه در تشبيه قريب به كار مىرود مانند : « علمت زيدا أسدا » ، كه بر تحقّق داشتن مطلب دلالت مىكند ، و در تشبيه بعيد مانند : « ظننت زيدا أسدا » كه بر گمان و تحقق نيافتن دلالت دارد .
ولى عدهاى با اين گفته مخالفت كردهاند - از جمله طيّبى - كه گفتهاند : اينكه اين أفعال تشبيه را برسانند معلوم نيست ، و أظهر آن است كه فعل از حال تشبيه خبر مىدهد در قرب و بعد ، و ادات تشبيه محذوف و مقدّر است ، چونكه معنى بدون آن استوار نيست .
أقسام تشبيه :
از جهات و اعتبارات مختلفى تشبيه تقسيم مىشود :
أوّل : از جهت دو طرف آن به چهار قسم تقسيم مىگردد ، زيرا كه يا هر دو حسى هستند يا عقلى ، و يا مشبّه به حسّى و مشبّه عقلى ، و يا عكس آن است .
مثال اوّل :
( وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ )
« 4 » ،
( كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ )
« 5 » .
و مثال دوّم :
( ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً )
« 6 » در البرهان چنين مثال آورده ، و مثل اينكه گمان كرده تشبيه در تقسيم واقع شده ، ولى اين ظاهر نيست ، بلكه بين قلوب و حجاره واقع است ، بنابراين از قسم أوّل مىباشد .
و مثال سوم :
( مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ )
« 7 » .
و مثال چهارم : در قرآن واقع نشده ، بلكه امام أصلا آن را منع كرده است ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 117
( 2 ) . نور ، 39
( 3 ) . طه ، 66
( 4 ) . يس ، 39
( 5 ) . قمر ، 20
( 6 ) . بقرة ، 74
( 7 ) . ابراهيم ، 18