قرار دادهاند ، پس بر خلاف آن مخاطب گشتند چونكه در عبادت بتها مبالغه نمودند و غلو كردند تا آنجا كه نزد آنها عبادت بتها أصل شد ، پس رد نيز موافق آن آمد .
و يا از جهت وضوح مطلب ، مانند :
( وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى )
« 1 » كه اصل آن « و ليس الانثى كالذكر » مىباشد ، و بدين جهت از اصل عدول كرده كه معنى :
« و ليس الذكر الذى طلبت كالانثى التى وهبت - فرزند پسرى كه خواسته بودم مانند دخترى كه بخشيده شدهام نيست » مىباشد ، و بقولى : به خاطر رعايت فاصلهها چنين آمده ، چون پيش از آن آمده :
( إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى )
« 2 » .
و گاهى بر غير آن داخل مىشود بنا بر اعتماد به فهم مخاطب ، مانند :
( كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ . . . )
« 3 » كه منظور آن است : « ياران خدا باشيد در اطاعت او خالص گرديد مانند كسانى كه مخاطب عيسى شدند كه گفتند . . . » .
قاعده :
در مدح قاعده آن است كه پايينتر به بالاتر تشبيه گردد ، و در ذمّ تشبيه بالاتر به پايينتر ، چون مذمّت مقام پستى است كه بالاتر بر آن عارض مىشود ، پس در مدح گفته مىشود : ريگى مانند ياقوت ، و در ذم مىگويند : ياقوتى مانند شيشه .
در سلب نيز همينطور است ، و از اين گونه است :
( يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ )
« 4 » ، يعنى در نزول نه در برترى ،
( أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ )
« 5 » يعنى : در بدى وضع متقين را مانند فاجران قرار ندهيم .
البته بنابراين قاعده ايراد شده :
( مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ )
« 6 » كه در آن برتر به پايينتر تشبيه شده آن هم نه در مقام سلب . و در جواب گفته شده : اين تعبير به منظور نزديك كردن مطلب به اذهان مخاطبين مىباشد ، چون بالاتر از نور خداوند نيست تا به آن تشبيه گردد .
فايده :
ابن أبى الاصبع گفته : در قرآن تشبيه دو شىء به دو شىء و يا بيشتر واقع نشده ، و
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 36
( 2 ) . آل عمران ، 36
( 3 ) . صف ، 14
( 4 ) . أحزاب ، 32
( 5 ) . ص ، 28
( 6 ) . نور ، 35