تغليب چونكه در بين آنها بوده است ،
( يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ )
« 1 » يعنى :
مشرق و مغرب ابن الشجرى گفته : بدين جهت مشرق را غلبه داد كه مشهورترين دو جهت است ،
( مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ )
« 2 » ، يعنى : شور و شيرين ، و حال آنكه دريا مخصوص شور است ، از جهت بزرگى غلبه داده شده است ،
( وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ )
« 3 » ، يعنى : از مؤمنين و كافرين ، در صورتى كه درجات براى بلندى مرتبه است و دركات براى پستى ، كه به لحاظ تغليب أشرف درجات در هر دو قسم به كار رفته است .
در البرهان آمده : و بدين جهت تغليب از باب مجاز شمرده شده كه لفظ در آنچه برايش وضع شده به كار نرفته است ، نمىبينى كه « قانتين » براى مذكّرهايى كه اين وصف را دارد وضع شده ؟ پس به كار بردن آن براى ذكور و اناث به كار بردن آن در غير ما وضع له مىباشد ، و همچنين بقيهء مثالها .
به كار بردن حروف جر در غير معانى حقيقى آنها ، چنان كه در نوع چهلم گذشت .
به كار بردن صيغهء « افعل » براى غير وجوب ، و صيغهء « لا تفعل » براى غير حرمت ، و ادوات استفهام براى غير طلب تصور و تصديق ، و أدوات تمنى و ترجّى و نداء براى غير آنها ، چنان كه در انشاء همهء اينها بحث خواهد شد .
تضمين ؛ و آن دادن معنى چيز ديگر به يك شىء است ، و در حروف و أسماء و أفعال واقع مىشود :
امّا حروف كه در حروف جر و غير آنها گذشت .
و أمّا أفعال : اينكه فعلى معنى فعل ديگرى را در برگيرد پس معنى هر دو فعل در آن - با هم - واقع شوند ؛ به اين گونه كه فعلى به حرفى متعدى شود كه معمول آن تعدى با آن حرف نيست ، پس به تأويل آن يا تأويل حرفى كه با آن تعدى كرده نياز هست كه تعدى را تصحيح كند ، قسم اول تضمين فعل و قسم دوم تضمين حرف است ، و اختلاف كردهاند كه : كداميك أولى است ؟ أهل لغت و عدهاى از نحويين گفتهاند : امكان توسعه در حرف هست ، ولى محققان توسعه را در فعل دانستهاند زيرا كه آن در أفعال بيشتر است ، مثال آن :
( عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ )
« 4 » مىباشد ، كه « يشرب » با « من » متعدى مىشود ، و متعدى آوردن آن با « باء » يا بنا بر تضمين معنى « يروى » يا « يلتذّ » است ، و يا تضمين معنى « من » در « باء » ، مانند :
هامش
( 1 ) . زخرف ، 38
( 2 ) . رحمن ، 19
( 3 ) . انعام ، 132
( 4 ) . انسان ، 6