تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
4 - دليل غير شرعى بر آن دلالت مىكند و عادت هم نيست ، مانند :
( فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ )
« 1 » كه دليل بر اين دلالت كرده كه سامرى از أثر زير سم اسب رسول برگرفت . و در اين اقسام جز قسم اوّل مجاز نيست . و زنجانى در معيار گفته : در صورتى مجاز است كه حكمى تغيير كند ، ولى هرگاه حكمى تغيير نيابد مانند حذف خبر مبتدايى كه بر جمله‌اى عطف شده مجاز نيست ، زيرا كه حكم باقى كلام تغيير نكرده است . و قزوينى در الايضاح گفته : هرگاه اعراب كلمه با حذف يا زيادتى تغيير كند مجاز است ، مانند :
( وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ )
« 2 » ،
( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ )
« 3 » و هرگاه حذف يا زيادتى مايهء تغيير اعراب نشود ، مانند :
( أَوْ كَصَيِّبٍ )
« 4 » ،
( فَبِما رَحْمَةٍ )
« 5 » آن كلمه را مجاز نمىخوانند . دوم : تأكيد كه عده‌اى آن را مجاز شمرده‌اند ؛ به دليل اينكه آنچه اوّلى فايده مىدهد آن را نمىرساند ، و صحيح آن است كه حقيقت مىباشد . طرطوسى در العمده گفته است : به كسى كه آن را مجاز مىشمارد گوييم : هرگاه تأكيد به همان لفظ اوّلى باشد ، مانند : « عجّل ، عجل » اگر جايز است دوّمى مجاز باشد بايد اولى هم جايز باشد ، زيرا كه هر دو يك لفظ هستند ، و اگر باطل بدانيد كه اوّلى را مجاز شماريد ، دومى نيز باطل است ، چونكه مثل اولى است . سوم : تشبيه : عده‌اى آن را مجاز شمرده‌اند ولى صحيح آن است كه حقيقت است . زنجانى در معيار گفته : چونكه معنايى از معانى است و الفاظى دارد كه از روى وضع بر آن دلالت مىكنند ، بنابراين نقل لفظ از موضوع آن نيست . و شيخ عز الدّين گفته : اگر بوسيلهء حرفى باشد حقيقت و با حذف آن مجاز است ، بنا بر اينكه حذف از باب مجاز است . چهارم : كنايه كه در آن چهار قول است : يكى : اينكه حقيقت است ، ابن عبد السلام گفته : ظاهرا همين‌طور است ، زيرا كه در آنچه براى آن وضع شده به كار رفته و دلالت بر غير آن از آن خواسته شده است .
هامش
( 1 ) . طه ، 96 ( 2 ) . يوسف ، 82 ( 3 ) . شورى ، 11 ( 4 ) . بقرة ، 19 ( 5 ) . آل عمران ، 159
الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 135 | جلال الدين السيوطي / سيد مهدى حائرى قزوينى / محمد ابوالفضل ابراهيم