تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
چهاردهم : عكس آن ، مانند :
( فَلْيَدْعُ نادِيَهُ )
« 1 » ، يعنى : اهل نادى ( - مجلس ) خودش را . و از اين گونه است تعبير به « يد » از قدرت ، مانند :
( بِيَدِهِ الْمُلْكُ )
« 2 » . و تعبير به « قلب » از عقل ، مانند :
( لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها )
« 3 » يعنى : عقول . و تعبير به « افواه - دهانها » از زبانها ، مانند :
( يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ )
« 4 » . و تعبير به « قريه - آبادى » از اهل آن ، مانند :
( وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ )
« 5 » . و اين نوع و نوع ما قبل آن در فرمودهء خداى تعالى :
( خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ )
« 6 » جمع شده است ، زيرا كه برگرفتن زينت ممكن نيست چون مصدر است ، پس منظور محلّ آن مىباشد كه اسم حالّ ( - واردشده ) را بر آن به كار برده است ، و برگرفتن آن براى خود مسجد واجب نيست پس منظور نماز است ، اسم محل را بر وارد بر آن اطلاق نموده است . پانزدهم : ناميدن شىء به اسم آلت آن ، مانند :
( وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي - الْآخِرِينَ )
« 7 » ، يعنى : ثناى نيك قرار ده ، زيرا كه زبان آلت آن است ،
( وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ )
« 8 » يعنى : به لغت قومش . شانزدهم : ناميدن شىء به نام ضدّ آن ، مانند :
( فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ )
« 9 » كه بشارت در مورد خبر خوشحال‌كننده است ، و از آن است ناميدن دعوت‌كنندهء به شىء به نام بازدارنده از آن كه سكّاكى ذكر كرده ، و بر اين برآورده است فرمودهء خداى تعالى :
( ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ )
« 10 » ، يعنى : ما دعاك إلى أن لا تسجد ؟ و با اين بيان از ادعاى اينكه « لا » زايد است سالم مىماند . هفدهم : اضافهء فعل به چيزى كه از آن صحيح نيست ، از جهت تشبيه ، مانند :
( جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ )
« 11 » ، با اينكه اراده از صفات زنده است ، به جهت تشبيه چنين تعبير شده چون تمايل به افتادن كرده بود . هجدهم : اطلاق فعل در حالى كه مراد نزديك شدن و قرب وقوع آن است ، مانند :
( فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ )
« 12 » يعنى : نزديك به رسيدن به مدت شدند ، يعنى
هامش
( 1 ) . علق ، 17 ( 2 ) . ملك ، 1 ( 3 ) . اعراف ، 179 ( 4 ) . آل عمران ، 167 ( 5 ) . يوسف ، 82 ( 6 ) . اعراف ، 31 ( 7 ) . شعراء ، 83 ( 8 ) . ابراهيم ، 84 ( 9 ) . آل عمران ، 21 ( 10 ) . اعراف ، 12 ( 11 ) . كهف ، 77 ( 12 ) . طلاق ، 2