لفظ در غير موضوع له اوّليّهء خودش مىباشد ، و انواع آن بسيار است :
يكى : حذف ، كه به طور مبسوط در نوع مجاز خواهد آمد ، چون آنجا شايستهتر است براى آن ، بخصوص اگر قائل شويم كه از انواع مجاز مىباشد .
دوم : زيادى ، كه در نوع اعراب دربارهء آن سخن تحرير شد .
سوم : اطلاق اسم كل بر جزء مانند :
( يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ
- انگشتانشان را در گوشهايشان فرومىبرند « 1 » يعنى : بند انگشتشان را ، و نكتهء چنين تعبيرى آن است كه به خاطر فرار شديد به طور غير معمول بندهاى انگشت را در گوش داخل مىكردند ، انگار كه تمام انگشت را فروبرده باشند ،
( وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ )
« 2 » يعنى : چهرههايشان ؛ چون تمام بدنشان ديده نمىشد ،
( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ )
« 3 » ، كه « شهر - ماه » را بر يك شب اطلاق نموده است ؛ امام فخر الدين چنين جواب داده از اشكال اينكه جزاء بعد از تمام شرط مىآيد ، و شرط در اينجا ديدن ماه است ، و آن اسم است براى تمام آن به طور حقيقت ؛ پس كأنّه أمر كرده به روزه گرفتن بعد از گذشت ماه ، و حال آنكه چنين نيست ، و على [ عليه - ] و ابن عبّاس و ابن عمر اينطور تفسير كردهاند : يعنى هركس از شما آن ماه را دريابد پس همهاش را روزه بگيرد ، هر چند كه در اثناى آن سفر كند . اين را ابن أبى - حاتم و ابن جرير و غير آنها آوردهاند ، و آن نيز از اين نوع است ، از نوع حذف هم مىتواند باشد .
چهارم : عكس آن ، مانند :
( وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ )
« 4 » يعنى : ذات ربّك ،
( فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ )
« 5 » يعنى : خودهايتان را به سوى آن ( كعبه ) توجه دهيد ، چونكه استقبال قبله با سينه واجب است ،
( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ )
« 6 »
( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ * عامِلَةٌ ناصِبَةٌ )
« 7 » از تمام بدنها به « وجوه - چهرهها » تعبير آورده ، زيرا كه تنعم و رنج كشيدن براى آنها حاصل مىباشد ،
( ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ )
« 8 » ،
( فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ )
« 9 » يعنى :
آنچه پيش آوردى ، و آنچه كسب كرديد ، و اينها را به ( أيدى - دستها ) نسبت داده چونكه بيشتر كارها با آنها انجام مىگيرد ،
( قُمِ اللَّيْلَ )
« 10 » ،
( وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ )
« 11 » ،
هامش
( 1 ) . بقرة ، 19
( 2 ) . منافقون ، 4
( 3 ) . بقرة ، 185
( 4 ) . رحمن ، 27
( 5 ) . بقرة ، 144
( 6 ) . غاشية ، 8
( 7 ) . غاشية ، 2 و 3
( 8 ) . حج ، 10
( 9 ) . شورى ، 30
( 10 ) . مزمل ، 2
( 11 ) . أسراء ، 78