( حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ
- تا اينكه فتنه ( شركى ) نباشد « 1 » .
و بر عذر خواهى نيز ، مانند :
( ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ
- سپس فتنه ( عذر خواهى ) آنها جز اين نبود كه . . . « 2 » .
و بر آزمايش : مانند :
( قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ
- براستى كه ما فتنه ( آزمايش ) كرديم قوم تو را پس از تو « 3 » .
و عذر آوردن ، مانند :
( فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ
- پس به جهت اينكه پيمانشان را شكستند آنان را لعنت كرديم ) « 4 » كه عذر آورده اينكه لعنت كردن بنى اسرائيل به جهت گناه و نافرمانى آنها بوده است .
ساير گونهها مثالهايشان روشن است .
هامش
( 1 ) . بقرة ، 193
( 2 ) . انعام ، 23
( 3 ) . طه ، 85
( 4 ) . مائده ، 13