على الافضلية و لا على الامامة بل قد استخلف عددا غيره و لكن هؤلاء جهّال يجعلون الفضائل العامة المشتركة بين على و غيره خاصّة لعلى و ان كان غيره اكمل منه فيها كما فعلوا فى النّصوص و الوقائع و هكذا فعلت النصارى جعلوا ما اتى به المسيح من الآيات دالّا على شىء يختصّ به من الحلول و الاتحاد و قد شاركه غيره من الانبياء فيما اتى به و كان ما اتى به موسى من الايات اعظم ممّا جاء به المسيح الخ ازين عبارت ظاهرست كه ابن تيميه چنان دعوى مىكند كه وصفى كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام را باستخلاف در وقت غزوه تبوك حاصل شده از خصائص آن حضرت نيست و دلالت بر افضليت ندارد بلكه از فضائل مشتركه است بلكه معاذ اللَّه بهتر و اعظم ازين استخلاف ديگران را حاصل شده و ديگران از آن حضرت درين وصف اكمل و اشرف بودند و تخصيص اين فضيلت بجناب امير المؤمنين عليه السّلام معاذ اللَّه كار جهال است كه فضائل عامه مشتركه را در ميان جناب امير المؤمنين عليه السّلام و غير آن حضرت خاص بآنجناب مىكنند و اگر چه غير آن حضرت پناه به خدا اكمل از آن حضرت باشد و اين تخصيص نزد او مشابه بفعل نصارى است كه آيات مسيح عليه السّلام را كه دگر انبيا شريك در آن بودند بلكه حضرت موسى عظيمتر از آن آيات آورده دليل شىء خاص به حضرت عيسى عليه السّلام گردانيدند و آيات مشتركه را بسر حدّ حلول و اتحاد رسانيدند پس بحيرتم كه حضرات اهل سنت علاج اين همه تشنيعات و خرافات كه از كجا بكجا مىرسد چه خواهند كرد و در تفصّى ازين كفر صريح و عناد قبيح كه بر خلاف ارشاد نبوى كه دلالت صريحه بر اختصاص اين فضيلت جليله بذات جناب امير المؤمنين عليه السّلام دارد تخصيص آن را بآنحضرت از قبيل جهل و ضلال و عناد و مشابه فعل كفار مثبتين حلول و اتحاد دانسته بكدام حيله و تدبير دست خواهند انداخت يا ابواب تاييد و توجيه و تاويل و تخديع و تلميع و تسويل را بند يافته ناچار معترف بعجز و تشوير گرديده شيخ الاسلام خود را بتضليل و تكفير خواهند نواخت و ازينجا ظاهر شد كه خرافات ابن تيميّه و اعور و ديگران در توهين و استخفاف اين استخلاف سراسر ناشى از اعتساف و جزاف است كه اين اهانت زبانم بسوزد معاذ اللَّه راجع بسرور كائنات صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مىگردد زيرا كه آن جناب اين مرتبه شريفه را منحصر در خود و جناب امير المؤمنين عليه السّلام فرموده پس تامل بايد كرد كه ادعاى ضعف و وهن و عيب و نقص آن بكجا مىرسد و ابن تيميه را اگر در تفوه به اين هفوات از اساءت ادبشان نبوى باكى نبود كاش از خليفه ثانى و اتباع شان مثل معاويه و سعد بن أبى وقاص و امثال شان حسابى بر مىداشت و اندكى بمحاسبه نفسانى مىپرداخت كه بنا بر اين خرافات خليفه ثانى كه حديث منزلت را كما ستعلم
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 889
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٨٨٩