فى بنى اسرائيل إقراء للتوراة منه و لكن عدو اللَّه نافق كالسامرى فبغى على قومه فاهلكه البغى كما قال اللَّه تعالى
فَبَغى عَلَيْهِمْ
ازين عبارات ظاهرست كه قارون اعلم بنى اسرائيل بعد حضرت موسى و هارون عليهما السّلام بوده پس هر گاه قارون اعلم بنى اسرائيل بعد حضرت موسى و هارون باشد بلا شبه و ريب حضرت هارون اعلم بنى اسرائيل بعد حضرت موسى عليهما السّلام باشد زيرا كه اعلميت قارون بعد حضرت موسى و حضرت هارون عليهما السّلام مثبت اين معنى است كه غير حضرت موسى و هارون عليهما السّلام اعلم از قارون نبود پس اعلميت بعد حضرت موسى براى حضرت هارون عليهما السّلام ثابت باشد و اگر كسى ديگر اعلم از حضرت هارون بعد حضرت موسى عليهما السّلام باشد صادق نه آيد كه قارون اعلم بنى اسرائيل بعد حضرت موسى و حضرت هارون بوده و هو ظاهر جدّا و هر گاه اعلميت حضرت هارون عليه السّلام ثابت شد در ثبوت اعلميت براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سالكين سوى منهاج را اصلا ارتياب و اختلاج درنگيرد چه قطع نظر از آنكه دلائل عموم منزلت كه سابقا گذشته و بعض آن درين دلائل هم مذكور شد و بعض آن انشاء اللَّه تعالى در ما بعد مذكور مىشود براى اثبات اين مرام و مثل آن كافى است و افاده شاه ولى اللَّه در ازالة الخفا لزوم حمل تشبيه بر منازل مشهوره و افاده خود شاه صاحب عدم جواز حمل تشبيه بر تشبيه ناقص نيز مقنع است و علاوه برين از بيان حضرت عمار كه در دليل پانزدهم مذكور شد واضحست كه حديث منزلت مثبت اعلميت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است كه دلالت دارد بر حصول علم منايا و وصايا و فصل الخطاب براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و اگر متعصبى لجوج و مشككى عنود را بيان حضرت عمّار با آنكه تقرير حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هم مثبت صحّت آنست كفايت نكند اينك به حمد اللَّه دلالت آن بر اعلميت از افاده علّامه نحرير لا ثانى سعيد الدين محمد بن احمد فرغانى ثابت كنم پس بايد دانست كه حضرت او در شرح فارسى تائيه ابن فارض در شرح شعر و اوضح