امام البرايا بعلم منايا و وصايا و حصول فصل خطاب براى آن عاليجناب بر منهاج حضرت هارون بن عمران كه معصوم از خطا و شوائب عيب و نقصان بوده مىباشد و وجوب اطاعت و اتباع آن جناب در هر باب و عصمت و برائت از ادنى مخالفت منهاج جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اگر چه به قدر مو باشد از آن ثابت مىگردد و پس الحال در ثبوت افتراض طاعت و عصمت و افضليت و اعلميت و اطلاع غيوب و برائت از عيوب و صيانت از ذنوب براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از حديث منزلت ريبى نماند و تعين خلافت براى آن حضرت و عدم استحقاق اغيار براى آن قطعا و حتما كالشمس فى رابعة النهار او الصبح وقت الاسفار بثبوت رسيد و ترّهات و توهمات و تصلّفات و تكلّفات و تعسّفات منكرين و مزعومات ايشان كه عياذا بالله دلالت حديث منزلت بر خلافت خاصّه منقطعه ناقصه مقصور و دلالتش بر نفى خلافت آن حضرت و نفى دلالتش بر افضليت و عصمت و اعلميت ظاهرست و غير مستور هباء منبثّا گرديد و غايت شناعت و فظاعت اباطيل و اضاليل ابن تيميه و اعور كه از تخييل آن بار بار مو بر تن مىخيزد بكمال ظهور انجاميد و بر ناظر بصير و متامل خبير علاوه بر ما سبق فوائد عديده ازين حديث شريف ثابت است اول آنكه از ارشاد آن حضرت فامّا اهل الجماعة فانا و من اتبعنى و ان قلّوا واضحست كه اهل جماعت جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اتباع آن حضرتاند اگر چه كم باشند پس احاديث آمره باتباع جماعت كه حضرات سنيّه بايراد ان گردن افتخار مىافرازند نفعى بايشان نرساند و مزعومات طريفه ايشان كه بان صحّت خلافت بكريه و مثل آن ظاهر مىسازند و بر كثرت معتقدين عقيده خود مىنازند ثابت نگرداند بلكه حسب اين ارشاد آن همه روايات امر باشد باتّباع جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اتباع آن حضرت گو قليل باشند دوم آنكه ازين ارشاد ظاهرست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام واجب الاتباع و مفترض الطاعه بود كه آن جناب و اتباع آن جناب اهل جماعتاند و ثبوت افتراض طاعت مثبت و امامت آن حضرت است سوم آنكه از قول آن حضرت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 788
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٧٨٨