ثم ارسل الى عثمان و عنده رقيّة فقال سمعا و طاعة فسدّ بابه و خرج من المسجد
و نيز از فقره و تبين فضله عليهم و على غيرهم ظاهرست كه بسبب عدم سدّ باب باب مدينة العلم و مامور ساختن آن حضرت به سكناى مسجد بحالى كه طاهر و مطهّر باشد فضل آن حضرت برين مردم كه ناخوش شدند و غير ايشان از اصحاب جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قطعا و حتما ظاهر شده پس دلالت عدم سدّ باب باب مدينة العلم بر افضليّت و ارجحيّت بمثابه ظاهرست كه در نفس اين حديث بيان آن واقع شده و مجالى براى انكار منكرين و جحد جاحدين باقى نمانده و نيز از آن روايت ظاهرست كه چون ناخوشى اصحاب كه ابوابشان مسدود شد بسمع مبارك جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد آن حضرت باهتمام تمام براى ردّ و ابطال اوهام شان خطبه فرمود كه از ان صراحة ظاهرست كه اخراج اين اصحاب و اسكان جناب امير المؤمنين عليه السّلام از طرف جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه السّلام عليه و آله و سلّم نبوده بلكه بوحى الهى بود و هر چند ظاهرست كه افعال جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم همه حق و عين صواب است لكن براى مزيد تاكيد و دفع وساوس و اوهام و اظهار غايت شرف و فضل جناب امير المؤمنين عليه السّلام اين هم ظاهر فرمود كه اين فعل آن حضرت بوحى الهى بوده و نيز از فقره فمن شاء فههنا و اومى بيده الى الشام ظاهرست كه آن حضرت ازين مردم كه بر سدّ ابواب ناخوش شدند چندان غضب فرمود كه اشاره بخروج شان بسوى شام فرمود و غرض آن حضرت آن بود كه اگر شما به اين تفضيل و ترجيح على بن أبى طالب ناخوش و رنجيده مىشويد و تاب و طاقت معاينه اين فضل و شرف نمىيابيد پس از مدينه منوره بسوى شام كه مسكن كفار لئام است برويد
دليل ششم استدلال به روايت اخطب مشتمل بر حليت ما يحل لرسول الله لعلى به سبب بودن آن حضرت از جناب رسالتمأب به منزله هارون از موسى
دليل ششم آنكه