پسر على را بنام پسر هارون و ازين ارشاد واضح گشت كه بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام از جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بمنزله هارون از حضرت موسى مقتضى تسميه اولاد جناب امير المؤمنين عليه السّلام بأسماء اولاد حضرت هارون عليه السّلام بوده پس بودن آن حضرت بمنزله حضرت هارون مقتضى حصول اوصاف حضرت هارون در آن حضرت بالضرورة خواهد بود پس واجب است كه آن حضرت مثل حضرت هارون اعلم و افضل و اشرف و اكرم امت و معصوم از خطا و زلل و معاصى و ذنوب و واجب الاتباع و لازم الامتثال و متحتم الانقياد و محظور المخالفة باشد و حسين عليهما السّلام هم مثل هر دو پسر حضرت هارون عليه السّلام امام و واجب الاطاعة باشند و للَّه الحمد و المنة كه از ملاحظه اين حديث شريف ثابت شد كه حسب وحى آگهى كمال شناعت و فظاعت جزافات و مزعومات تخيلات حضرات است كه حديث منزلت محمول بر منزلت معهود يعنى خلافت جزئيه منقطعه است و دلالت بر افضليت نمىكند و همچنين نهايت قبح ؟ ؟ ؟ سماجت و غايت فضاحت و خلاعت هفوات اعور و ابن تيميه و امثال شان كه اين حديث شريف را دليل نقص و عيب و طعن و ريب مىگردانند باقصى الغاية ظاهر مىشود وا عجباه كه در سرد اين خرافات و سوق اين مهملات از مخالفت و معاندت صريحه با خالق كائنات هم مبالانى نه برداشتند و اصلا حيا و شرم را از حق تعالى به خود راه ندادند و عجب است كه شاهصاحب هم با آن همه مهارت و تبحر نظرى بر اين حديث شريف و امثال آن را از ستم ظريفى و الزام كذب در كلام معصوم در صورت اراده عموم منازل بازمىداشتند امّا هفوات اعور و خرافات اين تيميه فاقد البصر و امثال شان پس نهايت شناعت و فظاعت آن و غايت قبح و فضاحت آن بعد سماع اين حديث شريف و امثال آن باقصى مراتب ظهور و وضوح مىبرسد و للّه الحمد على ذلك و محتجب نماند كه در بعض طرق اين حديث شريف باختصار منقول است مجب الدين طبرى
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 744
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٧٤٤