بايه قرآنى اعنى
وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي
واقعست حيث قال لان الامر كان مشتركا بينه و بين اخيه هارون عليهما السلام إذ قال و اشركه فى امرى و بديهى اولاست كه يهود معتقد حقيت قرآن شريف نيستند تا استدلال و احتجاج بان بر مطلبى از مطالب و مقصدى از مقاصد نمايند پس اين احتجاج و استدلال نهايت صريحست در آنكه قائلين اين مقوله يهود نيستند بلكه علماى اسلاماند و معتقدين حقيقت قرآن شريف هستند فالحمد للّه الذى ابان الحق كالشمس فى رابعة النهار و اصبح بلطفه و منّه هذا الاحتمال الركيك على شفا جرف هار و نيز شهرستانى قبل قار امور ثابته محققه ذكر كرده اعنى بودن تورات اول كتاب كه نازل شد از آسمان و اثبات اختصاص تورات بحديث جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و اشتمال تورات بر اسفار و نزول الواح بر حضرت موسى و اشتمال آن بر اقسام علميّه و عمليهء و اثبات اشاره تمام قسم عملى براى حضرت موسى عليه السلام از قرآن شريف پس سياق كلام مقتضى حمل مقوله قالوا هم بر امر واقعيست نه بر كذب و بهتان صرف و نيز قول او و اليهود تدعى ان الشريعة الخ مقتضى اين معنيست كه مراد از قالوا يهود نباشند چه اگر مراد از قالوا يهود مىبودند در اين جا هم قالوا مىگفت پس اظهار يهود در اين جمله اظهار مىكند كه در قالوا اضمارشان نبود و چون ابن مقوله يهود غير صحيح و باطلست لهذا آن را نسبت بايشان كرده و تعبير از ان بلفظ دعوى نموده تا كه ظاهر شود كه اين محض دعويست دليلى ندارد بلكه باطل محضست پس اگر مقوله قالوا هم به اين مثابه مىبود آن را در همين سياق داخل مىكرد و نيز پر ظاهرست كه شهرستانى بعد نقل مقوله قالوا سكوت بر آن نموده و ردّ آن نكرده و سكوت بر كلامى كه از مخالفت منقول باشد با حسب افاده شاه صاحب در باب سوم و حسب افاده فاضل رشيد در رساله جواب حديث صحيح مسلم ثبت غدر و خيانت و كذب و اثم شيخين دليل تسليم و صلوح آن كلام براى احتجاج و استدلالست و هر گاه