بموسى عليه السّلام و تمت به فلم يكن قبله شريعة الّا حدود عقلية و احكام مصلحية و لم يجيزوا النسخ اصلا
ازين عبارت شهرستانى به چند وجه ظاهرست كه امامت و خلافت و وصايت عامّه براى حضرت هارون عليه السلام ثابت بود اول آنكه از ان واضحست كه حضرت موسى عليه السّلام اسرار توريت و الواح را بسوى حضرت يوشع رسانيده بود تا حضرت يوشع آن را به اولاد حضرت هارون عليه السلام رساند و اين معنى دلالت دارد بر آنكه افضاء اسرار توريت و الواح به اولاد حضرت هارون عليه السّلام امر مهم و مقصود اصلى بود پس معلوم شد كه حضرت هارون عليه السّلام اصل بود در اختصاص باسرار توريت و الواح كه بسبب اختصاص آن حضرت اختصاص اولاد به اين اسرار متفرع شد دوم آنكه قول او لان الامر كان مشتركا بينه الخ دلالت دارد بر آنكه بودن اولاد هارون مقصود اصلى بافضاء اسرار توريت به اين سببست كه امر مشترك بود در ميان حضرت موسى و حضرت هارون عليه السّلام سوم آنكه قول او و كان هو الوصيّ صريحست در آنكه حضرت هارون وصىّ حضرت موسى عليهما السّلام بوده و ظاهرست كه هيچ متدينى كه رائحه از اسلام بمشام او رسيده وصايت نبى معصوم توهم زوال و انقطاع نمىكند چهارم آنكه از قول او فلما مات هارون فى حال حياته انتقلت الوصاية الى يوشع بن نون وديعة ظاهرست كه وصايت حضرت يوشع وصايت مستودعه بود و ازين معنى بدلالت سياق ظاهر مىشود كه وصايت اصليه براى حضرت هارون عليه السّلام حاصل بود پنجم آنكه قول او ليوصلها أبى شبر و شبير ابنى هارون قرار دليل صريحست بر آنكه انتقال وصايت به حضرت يوشع براى آن بوده كه آن را بشبر و شبير پسران حضرت هارون عليه السّلام رساند و اين صريحست در آنكه اصل در وصايت حضرت هارون عليه السّلام بود كه بغرض ايصال وصايت به اولاد
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 669
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٦٩