عليه السّلام و اما على رضى اللَّه عنه فانّه لم يمت قبل النبى عليه السّلام فظهر الفرق فجوابنا عنه ان نقول الى آخر ما سبق پس مخفى نماند كه فخر رازى چنان خواسته كه به اين كلام خود كلام متين شافى را رد كند حال آنكه پر ظاهرست كه اصل كلام شافى نهايت شافى و ازين و بغايت مرتبه مفخم و متينست آن را به اين اختصار مجمل ساختن بعيد از داب اهل علم و فضلست و قطع نظر از وجه ديگر كه جناب سيد مرتضى طاب ثراه بقول خود لأنّ هارون و ان لم يكن خليفة الخ افاده فرموده آنچه آن جناب در معارضه قاضى گفته و لو كان ما ذكره صحيحا لوجب الخ محصّلش اين ست كه هر گاه شخصى به وكيل خود گويد كه بده فلان كس را در هر شهر هر گاه حاضر شود نزد تو يك دينار بعد از آن گويد در همان حال يا بعد آن بمدّتى به وكيل خود كه نازل كن عمرو را بمنزله همان كس اول كه حكم باعطاء دينار در هر شهر به او كرده و بعد از ان فرض كنيم كه شخص اول حاضر نشود نزد وكيل و دينار از وكيل نگيرد پس وكيل آن مىرسد كه عمرو را هم با وصف حضور او از اعطا و دينار منع كند و بگويد كه تو بمنزله فلان كس هستى و او را عطيّه حاصل نشده بسبب عدم حضور او پس براى تو هم حاصل نخواهد شد چه اين عذر و تعلّل باطلست با يقين پس رازى نحرير را مىبايست كه جواب اين تقرير مىنگاشت نه آنكه تخليص كلام بر وجه غير مرضى نبوده جواب بى سر و پا مىبافت و حاصل جواب رازى اين ست كه يا لازم آيد از انتفاء سبب انتفاء مسبب يا لازم نه آيد پس اگر لازم آيد پس تنفيذ حضرت هارون عليه السّلام احكام را بسبب نبوت آن حضرت بوده و نبوت براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام حاصل نبود پس لازم آيد از انتفاء نبوت انتفاء بودن آن حضرت متولى احكام و يا لازم نه آيد از انتفاى سبب انتفاى مسبب پس گوييم كه عدم امامت حضرت هارون عليه السّلام جز اين نيست كه بود بسبب موت آن حضرت قبل موت حضرت موسى پس واجبست كه لازم نه آيد از عدم موت على عليه السّلام قبل جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 645
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٤٥