اعلى من كونه خليفة و شريكا له فى الرسالة از ملاحظه اين عبارات ظاهرست كه اين حضرات عزل حضرت هارون را از خلافت حضرت موسى عليهما السّلام بعد موت حضرت موسى عليه السّلام فرض كردهاند و چون حصول نبوت استقلالى مقارن عزل لازم دانستهاند لهذا دفع عيب و نقصان عزل به آن خواستهاند و بطلان اين توهم پر ظاهرست زيرا كه بنا بر اين لازم مىآيد كه حضرت هارون عليه السّلام از ابتداى توجه حضرت موسى عليه السّلام بطور تا وقت وفات آن حضرت خليفه حضرت موسى عليه السّلام باشد و خلافت آن حضرت برجوع حضرت موسى عليه السّلام منقطع نگردد و ليكن بسبب وفات حضرت موسى عليه السّلام عزل ازين خلافت واقع شود و اين صريح البطلانست چه موت مستخلف را دخلى در عزل نيست خلافتى كه در حيات مستخلف ثابت شده بموت او هرگز باطل نمىشود و كسى از ارباب عقول كه قابل خطاب باشد موت مستخلف را سبب عزل خليفه نمىگرداند و نه از كسى اين حكم عجيب و غريب مسموع گرديده اين افاده از خصائص اين حضرات عالى درجاتست و جز مجنون محموم و متخبط مذموم اين حرف بر زبان نمىتواند آورد و اگر محض تنبيه قانع نشوند اينك به حمد اللَّه ببيان پس مسكت و مفحم ازاله اين وسواس مىنمايم بيانش آنكه سابقا شنيدى كه ابن تيميه تصريح كرده به آنكه خليفه خليفه نمىباشد مكر با غيبت مستخلف يا موت او حيث قال و الخليفة لا يكون خليفة الا مع مغيب المستخلف او موته الخ اين عبارت دلالت صريحه دارد بر آنكه موت مستخلف اصلا منافاتى با خلافت خليفه ندارد بلكه موت مستخلف مصحح خلافت خليفهست آرى بزعم ابن تيميه حيات مستخلف و حضور او منافى خلافت خليفهست پس هر گاه موت مستخلف منافى خلافت نباشد بلكه مصحح آن باشد
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 458
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٥٨