تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
ركيكه آنست كه گو مطلق امر دلالت بر تكرار نكند لكن متبادر حسب عرف و عادت از نصّ بر خلافت احدى همينست كه خلافت او مطلقا حسب ما يتناوله اللفظ ثابت باشد و الا لازم آيد كه اگر رئيسى از دار السلطنة بيرون رود و بر قوم كسى را خليفه كند خلافت او ساعتى پيش ثابت نشود و هو بديهى البطلان و خود رازى چنين استخلاف را مستوعب اين سفر دانسته كما يدل عليه قوله ان يكون ذلك الاستخلاف مخصوصا بتلك السفرة و جواب زعم اختصاص خلافت بايام سفر آنست كه از افاده قيصرى و ملاى جامى واضحست كه خلافت حضرت هارون كه بقول حضرت موسى عليه السلام اعنى اخلفنى ثابت شده سبب قوت نسبت آن حضرت بامامتست و به همين سبب شيخ ابن العربى كلمه حضرت هارون را بامامت نسبت كرده و بصفات ديگر از صفات حضرت هارون عليه السلام نسبت ننموده پس اگر اين خلافت مخصوص بايام سفر حضرت موسى عليه السلام باشد بلا شبه لازم آيد كه بعد رجوع حضرت موسى عليه السلام در نسبت حضرت هارون عليه السلام بامامت قصورى و فتورى حاصل شود و قوت آن حضرت مبدل بضعف و وهن گردد معاذ اللَّه من ذلك و جناب مخاطب در باب مطاعن بادعاى عزل حضرت هارون عليه السلام به زبان بلاغت ترجمان گشاده پس حضرات سنيه را بعد اين جسارت سراسر خسارت چاره نيست ازين كه يا شمول استخلاف جميع ازمنه را قبول كنند و يا بلزوم عزل انقطاع استخلاف مطلق را اعتراف نمايند و بر تقدير تنفير لازم مىآيد و بعد اين همه فخر رازى ترانه عجيبى برداشته بر جان نازنين انصاف تيغ اعتساف آخته و حيا و خوف را از اهل اسلام يكسو گذاشته علم مخالفت بداهت برداشته يعنى بادعاى عدم تنفير ازاله مرتبه خلافت از هارون عليه السّلام باحتمال كراهت آن حضرت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 438 | السيد مير حامد حسين الهندي