حضرت هارون عليهما السلام را استخلاف فرموده بر قوم خود سوم آنكه از قول او حين قال له
اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي
ظاهرست كه قول حضرت موسى اخلفنى دليل استخلاف آن حضرتست بر قوم خود چهارم آنكه از قول او و لا خلاف فى ان موسى و هارون الخ ظاهرست كه براى حضرت هارون عليه السلام با آنكه رسول مبعوث بالسيف و از انبياى اولى العزم بود امامت بواسطه حاصل بود پنجم آنكه از قول او من جهة استخلاف اخيه اياه بنص واضح ظاهرست كه حضرت موسى حضرت هارون عليهما السلام را بر قوم خود استخلاف فرموده ششم آنكه از قول او فجمع بين قسمى الامامة ظاهرست كه حضرت هارون را امامت بواسطه حضرت موسى عليه السلام حاصل بود كه جامع بود در ميان هر دو قسم امامت يعنى امامت بى واسطه و امامت با واسطه هفتم آنكه از قول او فقويت نسبته إليها ظاهرست كه جمع كردن حضرت هارون عليه السلام در ميان دو قسم امامت اعنى امامت بى واسطه و امامت با واسطه سبب قوت نسبت آن حضرت بامامتست هشتم آنكه از قول او فلذلك اضيف حكمته إليها ظاهرست كه چون حضرت هارون عليه السلام جامع بود در ميان امامت بى واسطه و امامت با واسطه و نسبت آن حضرت قوى بود اضافت كرده شد حكمت حضرت هارون ع بامامت نه بديگر صفات آن حضرت پس بداهة معلوم شد كه امامت و خلافت حضرت هارون اعظم و اجل و ارجح و اولاى صفات آن حضرتست كه سبب اضافت حكمت آن حضرت بان گرديد و صفات ديگر به اين مرتبه نرسيد نهم آنكه از قول او و اعلم ان هارون لموسى عليهما السلام حين استخلفه الخ واضحست كه حضرت موسى حضرت هارون عليه السلام را استخلاف فرمود بر قوم خود و هم آنكه ازين قول بعد ملاحظه خبر آن اعنى بمنزلة نواب محمد الخ ظاهرست كه حضرت هارون عليه السلام