پس به حمد اللَّه المنان ادعاى منافات خلافت با نبوت كه شاهصاحب بمدّ و شدّ و جدّ و كدّ بلا وسواس و هراس بكمال ثبات جاش و نهايت تبجّح و انتعاش مكررا مقرر مىسازند بيازده وجه از تصريحات والد ماجدشان محض بى اصل و سراسر كذب و هزل گرديد وا عجباه كه شاهصاحب بافادات والد ماجد خود كه باعترافشان در همين باب امامت آيتى از آيات الهى و معجزه از معجزات نبوى بوده گوش نمىنهند و كتاب ازالة الخفا را كه مدح و ثناى آن در همين باب بنهايت افتخار و استبشار و اقصاى ابتهاج و انبساط و نشاط انشا فرموده هم ملاحظه نمىسازند چه جا كه از ملاحظه قرة العينين حاصل سازند و از اطراف طرائف آنست كه خود شاه ولى اللَّه با اين همه تصريحات صريحه و تنصيصات صحيحه بر حصول خلافت حضرت موسى براى حضرت هارون عليهما السلام در آخر عبارت ازالة الخفا كه در صدر آن پنج بار خلافت حضرت هارون عليه السلام ثابت ساخته كردن كبر و مكابره بر افراخته و او تهافت و تناقض داده كمال خوش فهمى و دقيقه سنجى و نهايت خوض و غور و جودت فكر و غايت امعان و اتقان خود ظاهر ساخته چنانچه گفته بلكه مىتوان گفت كه اگر هارون بعد موسى زنده مىبود خليفه نمىشد بخلافت اصطلاحى زيرا كه خلافت اصطلاحى غير پيغمبر را لائقست پيغامبر را انتهى مقام غايت استعجاب و استغرابست كه اين عالم جليل الشأن و نحرير عمدة الأعيان در همين كتاب ازالة الخفا تصريح صريح بحصول خلافت براى حضرت يوشع نمايد و نيز در قرة العينين بچار وجه تصريح كند بحصول خلافت براى حضرت هارون عليه السلام بلكه در صدر همين عبارت ازالة الخفا اثبات خلافت حضرت هارون عليه السلام بوجوه خمسه نمايد و باز متصل همين وجوه خمسه اين انكار سراسر خسار آغاز نهد و اگر ما ولى از جا در آيد و بسرايد كه شاه ولى اللَّه خلافت اصطلاحى را
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٠٩