و كوشش و كشش عظيم و كمال صرف عنايت و همت عزل جناب امير المؤمنين عليه السلام را برجوع جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مثل عزل ديگر مستخلفين ادعا كرده و عدم عزل را بمثابه انكار بديهيات جليه و از جمله كلمات جهال به حال نبى ايزد ذو الجلال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دانسته پس ثابت شد كه نزد ابن تيميه هم استخلاف جناب امير المؤمنين عليه السلام مقيد به مدت غيبت نبوده پس بنابر افاده ابن تيميه و قارى ثابت شد كه استخلاف جناب امير المؤمنين عليه السلام مقيد به مدت غيبت نبوده و انقطاع استخلاف مطلق عين عزلست و عزل بلا شبه مثبت اهانت و حقارت و از راه و تعيير و تنفيرست فلا يجترئ على عزوه الى امير كل امير و وصى البشير النذير الّا ناصب حنق غرير او كاذب جهول بصره عن روية الحق حسير فالحمد للَّه كه بكمال وضوح ثابت شد كه خلافت حضرت امير المؤمنين عليه السلام كه نازل منزلهء خلافت حضرت هارون عليه السّلامست غير منقطع بود بلكه متصل و مستمر و ثابت و مستقر چه اگر اين خلافت منقطع باشد عزل آن جناب لازم آيد و عزل موجب اهانتست چنانچه قول شاه صاحب كه انقطاع اين استخلاف را عزل نتوان گفت كه موجب اهانت در حق كسى باشد بر آن دلالت دارد و اهانت جناب امير المؤمنين عليه السلام احدى از اهل اسلام تجويز نتوانست كرد الحاصل بعد ملاحظه تصريح ابن تيميه و قارى بعزل جناب امير المؤمنين عليه السلام چاره از ان نيست كه حضرات اهل سنت يا اعتراف ببطلان تقييد استخلاف و تصريح بمزيد صدق مخاطب وحيد در ادعاى اين تقييد غير سديد فرمايند و يا آنكه انقطاع استخلاف غير مقيد را هم مثبت عزل دانند و از ادعاى مخالفت آن با عرف و لغت دست بردارند و بهر صورت مطلوب اهل حق كه ادعاى انقطاع خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام مستلزم اهانتست ثابت و مبرهن مىگردد و چون تجويز اهانت آن حضرت كار مسلمى نيست بالضرورة عدم انقطاع خلافت جناب
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٥٢