جناب ختم المرسلين صلى اللَّه عليه آله و سلم بوده اعتراض بلكه اعتراضات بر ان حضرت گمان كردن و به اين سبب اثبات بودن قول حضرت پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم غير وحى خواستن تعصبى و عنادى غريبست كه نهايت آن پيدا نيست ششم آنكه از كلام ابن تيميه كه سابقا مذكور شد واضحست كه فقره
أ تخلفني فى النساء و الصبيان
حسب توهم او بتوهم نقص درجه استخلاف بوده و جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بارشاد اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى اين توهم را دفع نموده و دلالت استخلاف را بر غضاضت و نقص رد فرموده و هر گاه اين مدلول متوهم در جواب مسلم نباشد بلكه رد كرده شود پس چگونه اين فقره موجب اراده عهد در جواب خواهد شد هفتم آنكه شاه صاحب بسبب مزيد مهارتى و حذاقتى كه در فن حديث دارند و غايت اطلاع و توسع باع و نهايت تتبع كه از افاداتشان جابجا ظاهر كه جان نازك و روان نازنين را بتعصب تفحص كتب ائمه خود هم نمىاندازند چه جا كه كتب خصم را به نظر بصيرت ملاحظه سازند چنان بتقليد اسلاف با انصاف گمان كردهاند كه حديث منزلت مخصوصست بغزوه تبوك و هل هذا إلا عناد مهتوك سبحان اللَّه جناب شان نه كتب دين و ايمان ائمه و جهابذه معتمدين خود به نظر بصيرت ديدند و نه گرد تتبع افادات و تحقيقات اهل حق گرديدند بمحض هفوات كابلى و امثال او مثل صاحب مرافض و غيره گرديدند و انتحال و تلخيص آن را موجب ظهور غايت شرف و فضيلت خود پيش اتباع خويش فهميدند اينك باندك تتبع كتب حديث ظاهرست كه حديث منزلت را جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مواضع متعدده و مقامات مختلفه ارشاد كرده و اهل حق هم ورود آن را در مقامات متعدده از كتب قوم ذكر كرده ستر تخصيص آن را به تبوك مهتوك ساخته طريق احقاق حق و كشف
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٣٦