الذاهلين قوله اگر خلافت مرتضى مطلق مىبود اين امور معنى نداشت اقول دانستى اين كلام نواصب لئام آهنگ ائمّه اعلام سنّيانست كه بصراحت تمام نفى اطلاق خلافت مرتضوى نموده صاحب مرافض گفته پس ظاهر شد كه اين خلافت مخصوصست نه مطلق و گفتگو در مطلقست و نيز گفته اگر خلافت مرتضوى مطلق مىبود گذاشتن محمد بن مسلمه و ابن أم مكتوم معنى نداشت انتهى پس عبارتى كه شاهصاحب از نواصب آوردهاند با عبارت صاحب مرافض قطع نظر از اتحاد در مقصود در اكثر الفاظ هم مطابقست پس اگر در ناصبيت ديگر ائمّه سنيه ارتيابست در ثبوت غيبت صاحب مرافض حسب افاده شاهصاحب كدام خفا و احتجابست و شيخ عبد الحق در شرح مشكاة چنانچه شنيدى گفته اگر خلافت مطلق مىبود امامت نيز به حضرت مرتضى رضى اللَّه عنه حكم مىفرمود بلكه اولى و اهم بود و در مدارج النبوة گفته اگر خلافت مىبود امامت بعلى رضى اللَّه عنه نيز حكم مىكرد بلكه اولى و اهم بود انتهى پس در ارتقاء صاحب مدارج بمدارج نصب و خروج و عروج بمعارج علوج و خروج از متسننين و ولوج در مبتدعين كدام مقام اشتباه است كه روى افادات او بمماثلت تام با خرافات نواصب لئام سياه است و للّه الحمد كه بطلان اين توهم نواصب و تمسّك مقلدين شان باوضح وجوه ظاهرست چه هر گاه اصل اين امور مبنى بر كذب و زورست تفريع نفى اطلاق خلافت بر آن وجهى از صحّت ندارد قوله پس معلوم شد كه اين خلافت محض در امور خانگى و خبردارى اهل و عيال بود اقول تخصيص اين خلافت بمحض امور خانگى محض هرزهچانگى و حصر آن بمحض خبردارى اهل و عيال خلافت خبردارى
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٩٣