بستهاند و قلوب اهل ايمان بنشتر زور و عدوان خسته و عجب كه محبّ الدين طبرى و صاحب مرافض چسان بچنين كذب لا حاصل و اختراع باطل بمقابلهء اهل حقّ تمسك نموده كمال عقل و نهايت تحقيق و اطلاع خود ثابت ساخته شريك غالب نواصب مبغضين على بن أبى طالب عليه آلاف سلام الملك الواهب گرديده بدرجه عاليه خسارت ابدى رسيدهاند و عبارت مرافض كه در آن ذكر استخلاف محمد بن مسلمه يا سابع بن عرفطه بر مدينه نموده اطلاق خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام نموده سابقا شنيدى و عبارت محبّ طبرى كه در آن استخلاف محمد بن مسلمه يا سباع بن عرفطه بر مدينة از ابن اسحاق نقل كرده مع ردّ آن انشاء اللَّه تعالى در ما بعد مذكور خواهد شد باقيماند دعوى امامت ابن أم مكتوم پس بطلان تشبث به آن هم غير مكتوم چه اوّلا صحت آن غير معلوم و اكتفا بمحض دعوى نهايت مذموم و بغايت ملوم بلكه بعد ثبوت خلافت مطلقه آن حضرت حسب روايات و افادات خود ؟ ؟
اين دعوى مردود و مرجوم بوصمت بطلان موصوم و به سمت كذب و فساد موسوم ست چه اين امامت را شيخ عبد الحق و صاحب مرافض منافى و نافى خلافت مطلقه وصى بر حق دانستهاند و هر گاه خلافت مطلقه آن حضرت بر مدينه ثابت شد بطلان اين امامت خود به خود ظاهر گرديده و از عبارت سبل الهدى و انسان العيون واضح است كه بعضى بخلافت ابن أم مكتوم بر مدينه قائل شدهاند نه محض خلافت او بر صلاة و چون با اين قول روايات استخلاف ديگران مخالفست پس آن از رتبهء حجّيّت ساقطست و استخلاف جناب امير المؤمنين عليه السلام كه بتصريحات حذّاق ائمّه سنّيه متحقق مبطل آنست باليقين فاستبصر
وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ