تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
با دليل او لأنّ المستخلف يغيب عن النّبى ربطى ندارد چه اين دليل مثبت نقص و عيبست و اين امور خلاف آنست پس ثابت شد كه مراد او از ذلك يكى از دو امرست كه قبل ازين كلام اعنى فبيّن له النّبى صلّى اللَّه عليه و سلّم الخ ذكر كرده و از جمله آن دو امر يكى آنكه اين استخلاف معاذ اللَّه اضعف از استخلاف معتاده بوده و امر ديگر طعن منافقين در جناب امير المؤمنين عليه السلام و نسبت بغض آن حضرت بجناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّمست پس ثابت شد كه ابن تيميه بعد تبيين تبيين جناب خاتم النبيين صلّى اللَّه عليه و آله اجمعين عدم دلالت استخلاف بر نقص و عيب و تهجين بر سر تاييد و تقويت و توضيح مزعوم باطل منافقين و معاندين رسيده وجه دلالت استخلاف بر ثبوت نقص و عيب جناب امير المؤمنين عليه السلام بيان مىنمايد و مىسرايد كه وجه دلالت استخلاف بر ثبوت نقص و عيب جناب امير المؤمنين عليه السلام آنست كه آن حضرت غائب شد از جناب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و حال آنكه برون آمدند جميع صحابه با آن حضرت و ملوك و غير ايشان هر گاه خارج مىشوند در مغازى خود مىگيرند با خودها كسى را كه عظيم مىشود و انتفاع شان به او و معاونت او ايشان را و محتاج مىشوند بسوى مشاوره او و انتفاع براى او و لسان او ديد او و سيف او و مستخلف هر گاه در مدينه سياست كثيره نباشد محتاج به اين نمىشود يعنى او را حاجتى باستعمال راى و لسان ديد و سيف نمىافتد و انتفاع عظيم به او حاصل نمىگردد پس به اين وجوه كه نهايت اهتمام در تشييد و ابرام آن نموده تاييد و تقويت دلالت اين استخلاف بر عيب و نقص و خفض منزلت جناب امير المؤمنين عليه السلام ثابت