تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
پس ناصبيت اين حضرات بعنايت الهى باعتراف مخاطب با انصاف ظاهر و واضح شد چه مقصود اين اكابر سنّيه با مقصود نواصب متحدست چنانچه نواصب قدح در تمسّك بدلالت اين حديث بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام كرده‌اند همچنين اين حضرات قدح و جرح در استدلال آن بر خلافت آن حضرت نموده و گمان مبر كه علماى سنّيه نفى دلالت اين حديث بر خلافت بيفاصله جناب امير المؤمنين عليه السلام كه مقصود اهل حقّ كرام است كرده‌اند نه نفى دلالت بر خلافت مطلقه كه آبى از انطباق بر مرتبه رابعه نباشد و كار نواصب قدح در دلالت بر خلافت مطلقه است

قدح در دلالت بر خلافت بىفاصله مستلزم نصب نيست

و اما قدح در دلالت بر خلافت بيفاصله مستلزم نصب نيست زيرا كه كلمات اعلام سنّيه دلالات واضحه دارد بر نفى دلالت بر خلافت على الاطلاق مگر نمىبينى كه كلمه انما در كلام توربشتى كه قارى هم آن را نقل كرده نص صريحست بر آنكه دلالت آن مقصود بر قرب منزلت و مواخات ست و دلالت بر خلافت ندارد پس هر گاه مدلول آن محصور و مقصور درين دو امر باشد دلالت بر خلافت مطلقه كه آن را بر خلافت مرتبه رابعه منطبق مىسازند از مدلول اين حديث خارج شد و نيز اگر غرض اين حضرات قدح دلالت بر خلافت بى فاصله مىبود ذكر وفات حضرت هارون در حيات حضرت موسى عليهما السلام و عدم وصول خلافت بعد وفات حضرت موسى بهارون عليهما السلام و به اين سبب سلب خلافت از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام معناى نداشت چه اين معنى مستلزم سلب دلالت بر خلافت است على الاطلاق خواه در مرتبه اولى باشد و خواه در مرتبه رابعه بلكه اين معنى دليل دلالت حديث منزلت بر عدم خلافت امير المؤمنين عليه السّلام است معاذ اللَّه من ذلك